خنده بر لب داشت و غمی در چشمانش می‌رقصید، انگار که شادی و

خنده بر لب داشت و غمی در چشمانش می‌رقصید، انگار که شادی و غم در نگاهش هم‌بازی شده بودند.
دیدگاه ها (۰)

«ما میگویم محوَش شدیم ولی شاعر میگوید‌:سوزشِ چشم من از لذتِ ...

شعر خواندم که تو از سر خود اندازم توخودت شعر شدی درسرمن افتا...

گفتی نظر خطاست، تو دل می بری رواست؟

" «او می‌گوید باران را دوست دارد ، اما چترش را باز میکند.او ...

آرزو می کنم🌱همه خوبی‌های دنیا مال شما باشه 🌺دلتون شاد باشه🌱غ...

اشک در چشمان من طوفان غم دارد به دلخنده بر لب می زنم تا کس ن...

https://wisgoon.com/aria_fafa_779برادر تنها کسی هست که همیشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط