فرشته من
«فرشته من»
پارت ۴(آخر)
ا.ت:رومنس بزار برگردم
رومنس:چرا مگه نگفتی باهام میمونی
ا.ت:خب باید بقیه هم از این با خبر شوند
رومنس:فقط چیزی به سلین نگو...سلین آفت هرکاری است
ا.ت:اوکی
فلش بک به خوابگاه هانتریکس
ا.ت:خب بچه ها بخاطر همینه دوستش دارم
رومی:مبارکهعهههههه
میرا:چی چیو مبارکه....
زویی:چرا میخوای باهاش ازدواج کنی
ا.ت:چون دوستش دارم
میرا:نمیتونی اون یک شیطانه
ا.ت:فکر میکنی من نمیدونم تو و ابی باهم....همممم...😏
میرا:هر غلطی میخواهی بکن فقط توی عروسیت باید خوانندگی به عهده من باشه
زویی:و قسمت رقص را به عهده من بزار
رومی:مبارکه ا.ت
ا.ت:ممنونم
«چند ماه بعد«
عروسی:
کشیش: آیا وکیلید؟
رومنس:با اجازه همه بله
کشیش:و شما خانم ا.ت؟
ا.ت:با اجازه بابام...با اجازه مامانم...با اجازه خواهر کوچولوم...با اجازه عمه و عمو و زن دایی و دایی و خاله و جد بزرگ و مادربزرگ و پدربزرگ و بقال سر کوچه و گل فروشی که گل ها را ازش خریدم و با اجازه کارواش که ماشینمو شستم و با اجازه(چند ساعت بعد)بلههههههع
کشیش:مبارکه
میستری:مبارکه داداش
رومنس:ممنون
ابی:برو یک دعایی کن این میرا من را بگیرد
میرا با اسلحه پشت ابی بود
جینو:خب فقط بگم من کی قراره عمو بشم
رومی:و من خاله...
ا.ت:بزار دو روز بگذرد
بیبی ساجا:من خودم برای بچه ها شیشه شیر میخرم
یون چه(دوستت):تو مراقب باش سس تند بجای شیشه شیر ندی
چند سال بعد
ا.ت و رومنس زندگی عالی داشتند و صاحب یک دختر به نام یونا و یک پسر به نام ووک شدند
پایان🩷
ببخشید اگر خیلی بد شد🥺
پارت ۴(آخر)
ا.ت:رومنس بزار برگردم
رومنس:چرا مگه نگفتی باهام میمونی
ا.ت:خب باید بقیه هم از این با خبر شوند
رومنس:فقط چیزی به سلین نگو...سلین آفت هرکاری است
ا.ت:اوکی
فلش بک به خوابگاه هانتریکس
ا.ت:خب بچه ها بخاطر همینه دوستش دارم
رومی:مبارکهعهههههه
میرا:چی چیو مبارکه....
زویی:چرا میخوای باهاش ازدواج کنی
ا.ت:چون دوستش دارم
میرا:نمیتونی اون یک شیطانه
ا.ت:فکر میکنی من نمیدونم تو و ابی باهم....همممم...😏
میرا:هر غلطی میخواهی بکن فقط توی عروسیت باید خوانندگی به عهده من باشه
زویی:و قسمت رقص را به عهده من بزار
رومی:مبارکه ا.ت
ا.ت:ممنونم
«چند ماه بعد«
عروسی:
کشیش: آیا وکیلید؟
رومنس:با اجازه همه بله
کشیش:و شما خانم ا.ت؟
ا.ت:با اجازه بابام...با اجازه مامانم...با اجازه خواهر کوچولوم...با اجازه عمه و عمو و زن دایی و دایی و خاله و جد بزرگ و مادربزرگ و پدربزرگ و بقال سر کوچه و گل فروشی که گل ها را ازش خریدم و با اجازه کارواش که ماشینمو شستم و با اجازه(چند ساعت بعد)بلههههههع
کشیش:مبارکه
میستری:مبارکه داداش
رومنس:ممنون
ابی:برو یک دعایی کن این میرا من را بگیرد
میرا با اسلحه پشت ابی بود
جینو:خب فقط بگم من کی قراره عمو بشم
رومی:و من خاله...
ا.ت:بزار دو روز بگذرد
بیبی ساجا:من خودم برای بچه ها شیشه شیر میخرم
یون چه(دوستت):تو مراقب باش سس تند بجای شیشه شیر ندی
چند سال بعد
ا.ت و رومنس زندگی عالی داشتند و صاحب یک دختر به نام یونا و یک پسر به نام ووک شدند
پایان🩷
ببخشید اگر خیلی بد شد🥺
- ۱۵۸
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط