از راه دوری آمدم ، آغوش خود را باز کن

از راه دوری آمدم ، آغوش خود را باز کن

چرخی بزن دور و بَرَم ، قدری برایم ناز کن

بنشین کنارم ، خسته ام ! دستی بکش بر گونه ام

میلِ شدیدِ بوسه را ، پنهان چرا ؟ ابراز کن

دلسرد و بی انگیزه ام ، شوری به پا کن در دلم

سرمایِ تبریزِ مرا ، شَرجی تر از اهواز کن

تن خسته از تکرار شب ، ای مرغ زیبای سَحَر

بر شاخه ی خشکیده ام ، چَه چَه بزن ، آواز کن!

یا خاک پایت میشوم ، مستانه بر خاکم برقص

یا آسمانت میشوم ، در وسعتم پرواز کن

اصلا چرا فَک میزنم ؟! این ریش و قیچی دست تو

من تحت فرمانم فقط ، آهنگ خوبی ساز کن

سجاده ام این دفتر و ، راز و نیازم این غزل

در شعر بی آرایه ام ، تا میشود ایجاز کن

من حرفهایم را زدم ، تصمیم آخر با خودت

یا نا امیدم کن برو ، یا قصه ای آغاز کن
دیدگاه ها (۵)

از راه دوری آمدم،آغوش خود را باز کنچرخی بزن دور و بَرَم،قدری...

از راه دوری آمدم،آغوش خود را باز کنچرخی بزن دور و بَرَم،قدری...

از راه دوری آمدم،آغوش خود را باز کنچرخی بزن دور و بَرَم،قدری...

از راه دوری آمدم،آغوش خود را باز کنچرخی بزن دور و بَرَم،قدری...

از راه دوری آمدم،آغوش خود را باز کنچرخی بزن دور و بَرَم،قدری...

از راه دوری آمدم،آغوش خود را باز کنچرخی بزن دور و بَرَم،قدری...

از راه دوری آمدم،آغوش خود را باز کنچرخی بزن دور و بَرَم،قدری...

از راه دوری آمدم،آغوش خود را باز کنچرخی بزن دور و بَرَم،قدری...

...از راه دوری آمدم،آغوش خود را باز کنچرخی بزن دور و بَرَم،ق...

.از راه دوری آمدم،آغوش خود را باز کنچرخی بزن دور و بَرَم،قدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط