ارباب من

ارباب من


Part20





چاعان:با صدای بلند و عصبانی گفتم کسی حق نداره به زن من چیزی بگه یا بی احترامی کنه وگرنه میندازمش بیرون مثل آلیسا صی//غه حالیم نمیشه



لیا:لبخند کوچیکی روی لبم نشستم از این همه حمایت ارباب چاعان



چاعان:خوش امدید باهاشون احوال پرسی کردم لیا هم احوال پرسی ایشون زن من هست لیا خانم کوچیک




پسرا:خوشبختیم لیا خانم خوبید


لیا:مرسی شما خوبید

یک پسره ی چشم سبز کع اسمش برات بود زل زده به من و گفت لیا جان کجا هم دیگر رو دیدید


چاعان:اینارو بیخیال چخبرا


بعد چند مین پسرا رفتن اتاقشون امشب میمون فردا میرن


لیا:حوصلم توی عمارت سر رفته بود منم و ارباب رفتم تو اتاق چاعان دلشت لباس میپوشید کع از پشت بغلش کردم اروم بخاطر بحث صبح معذرت خواهی کردم


چاعان:دستشو گرفتم و گفتم معذرت خواهی برای چی کوچولو و بغلش کردم



لیا:اخم مصنوعی کردم و دست به سی//نه گغتم من کوچولو نیستم قدم هم به قدش نمی رسید



چاعان:اخم نکن کوچولویی دیگه کوچولوی منی تو


لیا:از خجالت گونه هام سرخ شدن دلم لباشو می خواست لب///مو نزدیک لب///ش کردم و بو//سه ی کوتاهی زدم زو لبش



چاعان:خوشم امد خانمی اگه تو نمی بوسی//دی من می//خودمت کوچولوی ناز من از زیر باهاش گزفتم و بغلش کردم گذاشتمش رو تخت سرمو فرو بردم توی گر//دنش بو//سه ای میزدم وگازی ریزی میزدم از گرد//نش امدم بیرون


لیا:نکن قلقلکم میاد خندیدم


چاعان:چرا نکنم تو کوچولوی منی همسر منی
دیدگاه ها (۰)

ارباب منPart21چاعان:سراغ لب//ش رفتم بوسی/دم که یهو تقه ای ب...

ارباب منPart19لیا:نشستیم که خانم بزرگ (مامان ارباب چاعان)گفت...

ارباب منPart18چاعان:اشکاتو پاک کن وقتی گریه میکنی قلب منو می...

ارباب منPart9لیا:از خجالت سرخ شدم ارباب هم نشسته بود روی تخت...

ارباب منPart15لیا:چشمامو اروم باز کردم ح//س سن//گینیه کسی رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط