راند اخر
راند اخر»
part 27
جونگکوک: خیلی خفن بودی
ات: زیاد میشنوم
جونگگوک: خب از اونجایی که قول های زیادی دادی و کارای زیادی کردی ی شب
ات: من فقط میخواستم ترو نجات بدم
جونگکوک: چرا؟ چون دوسم داری
ات: نه چون تو ادم ساده ای هستی
جونگکوک: ی لحظه وایسا شوهر..... همسر...... خوشگذرونی..... ددی......... ســـــ.......
ات: بسه فقط میخواستم عاشق اون نشی
جونگکوک: چرا؟
ات:چقدر خنگی اگه اون میخواست از انبارت دزدی کنه اگه باهاش قرارمیزاشتی ممکن بود که همچیت رو از دست بدیـ..........داشتم حرف میزدن که اومد نزدیک صورتم
جونگکوک: انقدر ازم محافظت میکنی بعد انتظار داری عاشقت نشم؟
ات: من فقط......«جونگکوک به چشماش خیره شده».. . ..... . فقط میخواستم شکست بخوره
جونگکوک: بگذریم ولی تو بهم قول دادی
ات: گفتم همش نقشـــــــ
ادمین: جونگکوک لباس رو روی لبای ات میزاره و زبون. ش رو داخل دهن ات میچرخونه ات هم بی حرکت میمونه انگار از بوسه راضی بود ولی چرا؟یعنی عشق از نفرت قوی تره ات بعد از اون کار جونگکوک ازش نفرت پیدا کرده بود ذهن دخترک دگیر بود خودش هم نمیدونست چه حسی داره ـ............ نا خداگاه دستاش رو دورگردن جونگکوک حلقه کرد و بیشتر لبش رو روی لبهاش فشرد و هم کاری کرد...... .............. بعد از چند مین گره ی دستای ات باز شد و به بوسه پایان یافت ات به چشمای خمار جونگکوک خیره شده بود انگارمیخواست ی چیزی بهش بگه ولی نمیدونست چی میخواد بگه برای همیت از از خود پرسید
ات: چرا اتقدر باهام سرد شده بودی؟
ادمین: جونگکوک با صورت تعجب زده ای به ات نگاه انتظار همیچین سوالی رونداشت
جونگکوک: چرا یهوی این رومیپرسی
ات: میخوام بدونم شاید تونستیم که باهم حلش کنیم
جونگکوک: یعنی احتمالش هست؟
ات: بستگی به جواب تو داره
جونگکوک: دلیل سرد شدن من تو بودی
ات: من؟
جونگکوک: اهوم
ات: چرا؟
جونگکوک: چون بعد از اینکه فهمیدی بچه دوست دارم مودت تغییر کرد
فلش بک به دوسال پیش:
جونگکوک: ات شی این خونه خیلی ساکته
ات: از چه لحاظ؟
جونگکوک:ی چیزی کمه نه؟
ات: چی؟
جونگکوک: ی بچه!
ات: بیخیال؟چرت نگو بیا بریم بخوابیم؟
جونگکوک: اهوم
پایان فلش بک
ات: اها اون.......... ولی من منظوری نداشتم
جونگکوک: پس چرا هروقت گفتم بیا ی س. ک. س داشته باشیم قبول نمیکردی انگار از بامن بودن خوشت نمیومد
ات: من فقط امادگی شو نداشتم..... میتونستی اینارو اون موقع هم بگی دیگه اونطوری مجبور نبودیم جدا شیم
جونگکوک: من خیلی تلاش کردم بهت بفهموم ولی تو خودت رو میزدی به اون راه
ات: باشه قبول دارم کارم بد بود ولی میشد منم درک کنی... میدونی شبا که بغلم نمیکردی چه حسی داشتم اول که کلویی بعد هم اون منشی واقع نمیتونستم دووم بیارم
جونگکوک: ولی من شوهرت بودم................... میدونی چیه اصلا تقصییر من بود که بهت حق انتخاب دادم باید هومن اول میکردمـ......
ات:............
بچه ها نمیخواستم بزارم ولی یکی از دنبال کننده ها اسرار کرد به خاطر اون گذاشتم شرط های پارت قبل رو سریع برسونید برای رمان جیمین نقشه دارم ها ها ها ها یاع☆☆بایییییی سه پارت مونده به اتمام رمان
part 27
جونگکوک: خیلی خفن بودی
ات: زیاد میشنوم
جونگگوک: خب از اونجایی که قول های زیادی دادی و کارای زیادی کردی ی شب
ات: من فقط میخواستم ترو نجات بدم
جونگکوک: چرا؟ چون دوسم داری
ات: نه چون تو ادم ساده ای هستی
جونگکوک: ی لحظه وایسا شوهر..... همسر...... خوشگذرونی..... ددی......... ســـــ.......
ات: بسه فقط میخواستم عاشق اون نشی
جونگکوک: چرا؟
ات:چقدر خنگی اگه اون میخواست از انبارت دزدی کنه اگه باهاش قرارمیزاشتی ممکن بود که همچیت رو از دست بدیـ..........داشتم حرف میزدن که اومد نزدیک صورتم
جونگکوک: انقدر ازم محافظت میکنی بعد انتظار داری عاشقت نشم؟
ات: من فقط......«جونگکوک به چشماش خیره شده».. . ..... . فقط میخواستم شکست بخوره
جونگکوک: بگذریم ولی تو بهم قول دادی
ات: گفتم همش نقشـــــــ
ادمین: جونگکوک لباس رو روی لبای ات میزاره و زبون. ش رو داخل دهن ات میچرخونه ات هم بی حرکت میمونه انگار از بوسه راضی بود ولی چرا؟یعنی عشق از نفرت قوی تره ات بعد از اون کار جونگکوک ازش نفرت پیدا کرده بود ذهن دخترک دگیر بود خودش هم نمیدونست چه حسی داره ـ............ نا خداگاه دستاش رو دورگردن جونگکوک حلقه کرد و بیشتر لبش رو روی لبهاش فشرد و هم کاری کرد...... .............. بعد از چند مین گره ی دستای ات باز شد و به بوسه پایان یافت ات به چشمای خمار جونگکوک خیره شده بود انگارمیخواست ی چیزی بهش بگه ولی نمیدونست چی میخواد بگه برای همیت از از خود پرسید
ات: چرا اتقدر باهام سرد شده بودی؟
ادمین: جونگکوک با صورت تعجب زده ای به ات نگاه انتظار همیچین سوالی رونداشت
جونگکوک: چرا یهوی این رومیپرسی
ات: میخوام بدونم شاید تونستیم که باهم حلش کنیم
جونگکوک: یعنی احتمالش هست؟
ات: بستگی به جواب تو داره
جونگکوک: دلیل سرد شدن من تو بودی
ات: من؟
جونگکوک: اهوم
ات: چرا؟
جونگکوک: چون بعد از اینکه فهمیدی بچه دوست دارم مودت تغییر کرد
فلش بک به دوسال پیش:
جونگکوک: ات شی این خونه خیلی ساکته
ات: از چه لحاظ؟
جونگکوک:ی چیزی کمه نه؟
ات: چی؟
جونگکوک: ی بچه!
ات: بیخیال؟چرت نگو بیا بریم بخوابیم؟
جونگکوک: اهوم
پایان فلش بک
ات: اها اون.......... ولی من منظوری نداشتم
جونگکوک: پس چرا هروقت گفتم بیا ی س. ک. س داشته باشیم قبول نمیکردی انگار از بامن بودن خوشت نمیومد
ات: من فقط امادگی شو نداشتم..... میتونستی اینارو اون موقع هم بگی دیگه اونطوری مجبور نبودیم جدا شیم
جونگکوک: من خیلی تلاش کردم بهت بفهموم ولی تو خودت رو میزدی به اون راه
ات: باشه قبول دارم کارم بد بود ولی میشد منم درک کنی... میدونی شبا که بغلم نمیکردی چه حسی داشتم اول که کلویی بعد هم اون منشی واقع نمیتونستم دووم بیارم
جونگکوک: ولی من شوهرت بودم................... میدونی چیه اصلا تقصییر من بود که بهت حق انتخاب دادم باید هومن اول میکردمـ......
ات:............
بچه ها نمیخواستم بزارم ولی یکی از دنبال کننده ها اسرار کرد به خاطر اون گذاشتم شرط های پارت قبل رو سریع برسونید برای رمان جیمین نقشه دارم ها ها ها ها یاع☆☆بایییییی سه پارت مونده به اتمام رمان
- ۲۲۴
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط