دلتنگ یک رفیق

دلتنگ یک رفیق
پارت ۳۱ یا ۳۲🗿


*دارن حرف میزنن و فیلم میبینن *


سونیک:میگم تو واقعا مارو بخشیدی ؟



شدو : آره ! *سریع *


سونیک : میدونم که این -اره- از ته دل نبوده ..


شدو : چرا مگه ؟! چجوری گفتم ؟* معضب*


*تام دست شدو رو میگیره *


_چیشده تام ؟؟


تام : میگم رفیق کوچولو میشه یکم راجع به خودت به ما بگی تا بیشتر بشناسیمت؟ مثلا، تفریحت، غذای مورد علاقت ، دوستات، کسی که دوسش داری ...



شدو : آممم... تفریح خاصی ندارم ، ترجیح میدم اصلا هیچی نخورم ، کسی رو هم ندارم که دوستش داشته باشم و ...



تام : چیشد ؟



شدو : فکر کنم زیادی تنهام ....



تام : .... اما تو الان مارو داری ! دیگه تنها نیستی

* بعدش شدو رو محکم بقل میکنه *



شدو : هی تام خیلی داری فشار میدی !


******* دارن فیلم میبینن



تام : هی شدو .. عه خوابش برده !


مدی : آره بچه ها هم خوابیدن ، بهتره ما هم بخوابیم ، ساعت ۳ شبه


تام : آره


****اتاق زیر شیروونی


تام : خوب بخوابی رفیق کوچولو ♥️
دیدگاه ها (۰)

چالش https://abzarek.ir/service-p/1rft/2070380

مرسی ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️

امیلی

دلتنگ یک رفیق پارت ۳۰مدی : امشب قراره باهم شام بخوریم !!!شدو...

دلتنگ یک رفیق پارت ۲۳شدو: (به تام نگاه میکنه) میخوام بلند شم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط