دیگه هر جای این دنیا برام مثل یه زندونه

دیگه هر جای این دنیا برام مثل یه زندونه
ببار بارون که دلگیرم ببار بارون که غمگینم
خرابه حال من امشب دارم از غصه میمیرم
ببار ای ابر بارونی ببار و گونه ام رو تر کن
مثل بغض دل ابرها ببار این بغض و پرپر کن
نه دستی از سر یاری پناه خستگی ها شد
نه فریاد هم آوازی غرور خلوت ما شد

نه دلگرمی به رویایی که من هم بغض بارونم
نه امیدی به فردایی که از فردا گریزونم

ببار ای نم نم بارون ببار امشب دلم خسته ست
ببار امشب دلم تنگه همه درها به روم بسته ست
دیدگاه ها (۲)

اشعار من حس تنت را دوست دارد یک مثنوی از بودنت را دوست دارد ...

تو که رفتی نفســـم بی تو غریبانه گرفت/دلِ زارم قفسی شد که به...

من از عشق نوشتم، تو مرا زمزمه کردی من از بوسه نوشتم، تو مرا ...

مراقب آدمهای "آرام" زندگیتان باشید،آنهایی که "گوش" میدهند،دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط