.

.
اقرار میکُنم ،
من از قابِ هَمین گوشی گاهی
زُل میزنم به چَشم هایت
به بُلندای قامتت ، به سپاه مُژه ات
به گیسوانی که پریشان میکنی ..
خُدا نِگهت دارد ،
ما هَمچُنان نگاهت کُنیم
وگرنه که وِصال تو برای ما
مثل پَرنده ایست که قَصد گرفتنش را داریم و
هی میپَرد ، هی میپَرد و هی میپَرد ...
.
شاهین_پورعلی_اکبر
دیدگاه ها (۵)

.برایتدلتنگی عصر پاییز را می فرستممثل کلاغ های دم غروبهیچ جا...

این قانون آدمهاست،به دور، آتشی می رقصند که تو درآن می سوزی.....

خانه های قدیمی را دوست دارمچایی همیشه دم بودروی سماورتوی قور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط