در باغی زیبا و پرآوازه

در باغی زیبا و پرآوازه
گل کوکب قدم می‌نهاد با ناز
در لبخندش خیره می‌شد هر طوطی


روشنایی از چشمانش می‌ بارید
فروغ آفتاب بود در دل او
گرمی آغوشش مثل برق می‌پیچید
و خزان را به بهار دگر تبدیل می‌کرد

برگ‌های شیرینش به دستانم پیوست
با عشق و محبت،
معشوقه‌ای بی‌نظیر و بی‌همتا
گل کوکب همواره در قلبم جا داشت

سرشار از زیبایی و خوشبویی
گردونی که در خانه‌ام داشتم
به آرامش و ساکنی دست یافتم
با هر نگاهی به آن گل نیکویی

گل کوکب، تو خلقت فراوانی هستی
با آرامش و زیبایی
دیدگاه ها (۰)

میو🥲

چرا مونیکا اینقددددددددررر اینارو گزارش میکنی؟؟اگه اینا واقع...

مستی آمریکا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط