.

.
تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

حال اگر چه هیچ نذری عهده دار وصل نیست
یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم …

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم !

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟

ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی، خوب من !
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم …

لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم، همچنان جان داشتم …






کاظم_بهمنی
دیدگاه ها (۴)

KIM V

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتمروبروی چشم خود چشمی غزل...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتمروبروی چشم خود چشمی غزل...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتمروبروی چشم خود چشمی غزل...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غ...

روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتمحال اگر چه هیچ نذری عهده دا...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غز...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غز...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط