مرا شکایتی...

اي ز غم فراق تو جان مرا شکايتي

بر در تو نشسته ام منتظر عنايتي

گر چه بميرم از غمت هم نکني به من نظر

ور همه خون کني دلم، هم نکنم شکايتي

ورچه نثار تو کنم جان، نرهم ز درد تو

نيست از آنکه تا ابد عشق تو را نهايتي

دل ز فراق گشت خون، جان به لب آمد از غمت

زحمتم آيد، ار کنم از غم تو حکايتي

برد ز من هواي تو جان عزيز، اي دريغ

کشت مرا جفاي تو بي سبب جنايتي

گرچه براني از برم باز نگردم از درت

چون ز در عنايتت يافته ام هدايتي

خسته عراقي آن توست، دور مکن ز درگهش

تا نرود فغان کنان از تو به هر ولايتي
دیدگاه ها (۲)

ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتیبر در تو نشسته‌ام منتظر عنایتی...

ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتیبر در تو نشسته‌ام منتظر عنایتی...

بدیار عشقِ تو مانده ام، زکسی ندیده عنایتی، به غریبی ام نظری...

باز مرا در غمت واقعه جانی استدر دل زارم نگر، تا به چه حیرانی...

نظری شاها ز بصر تا چند گهر بارم که مگر آید ز سفر یارم غم ...

هوشم ربوده ماه قدح نوشیخورشید روی زهره بناگوشیزنجیر دل ز جعد...

ای سفر کرده، دلم بی‌تو بفرسود،بیاغمت از خاک درت بیشترم سود، ...

ای سفر کرده، دلم بی‌تو بفرسود،بیاغمت از خاک درت بیشترم سود، ...

ای سفر کرده، دلم بی‌تو بفرسود،بیاغمت از خاک درت بیشترم سود، ...

گفتم که روی خوبت از من چرا نهان استگفتا تو خود حجابی ورنه رخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط