معامله

معامله
p10
آن شب، قبل از خواب، جونگ‌کوک کشوی کوچکش را باز کرد.
بسته‌ی قرص قلبش را بیرون آورد و یکی از آن‌ها را با کمی آب خورد.
سال‌ها بود که قلبش فقط حدود هشتاد درصد درست کار می‌کرد.
هیچ‌کس خبر نداشت.
نه پدرش.
نه خاندان جئون.
و حالا حتی تهیونگ هم نمی‌دانست.
جونگ‌کوک همیشه داروهایش را پنهان می‌کرد؛ انگار اگر کسی بفهمد، بالاخره همان نگاه ترحم‌آمیزی را خواهد دید که همیشه از آن فرار می‌کرد.
صبح روز بعد، هنوز چند ساعت از بیدار شدنش نگذشته بود که درد آشنایی در قفسه‌ی سینه‌اش پیچید.
جونگ‌کوک دستش را روی قلبش گذاشت.
نفسش برای لحظه‌ای برید.
«نه... وای...»
کشوی میز را باز کرد.
بسته‌ی قرص را برداشت.
خالی بود.
چشم‌هایش گرد شد.
«نه...»
بغض راه گلویش را گرفت.
«تموم شده؟»
چند بار کشو را گشت؛ انگار امیدوار بود یک قرص ته آن مانده باشد.
اما چیزی نبود.
جونگ‌کوک سریع لباس پوشید و از اتاق بیرون رفت.
با قدم‌های تند از راهرو پایین رفت.
یکی از مأموران خاندان کیم نزدیک ورودی ایستاده بود.
جونگ‌کوک خودش را به او رساند.
«قرص...»
مأمور با تعجب نگاهش کرد.
«چی؟»
جونگ‌کوک نفس عمیقی کشید.
«قرص قلب داری اینجا؟»
مأمور سرش را تکان داد.
«نه بچه.»
جونگ‌کوک دستش را محکم روی سینه‌اش گذاشت.
«برو برام بخر.»
مأمور اخم کرد.
«اسمش رو می‌دونی؟»
جونگ‌کوک سریع اسم دارو را گفت.
مأمور لحظه‌ای مکث کرد.
«الان؟»
«آره.»
صدای جونگ‌کوک لرزید.
«نیاز دارم.»
مأمور که رنگ صورت او را دیده بود، دیگر سؤال بیشتری نپرسید.
«باشه. همین الان می‌رم.»
جونگ‌کوک به دیوار تکیه داد.
«زود... لطفاً.»
مأمور از عمارت خارج شد.
جونگ‌کوک چشم‌هایش را بست و سعی کرد آرام نفس بکشد.
اما درد هنوز باقی بود.
در همان لحظه، صدای قدم‌هایی از انتهای راهرو شنیده شد.
تهیونگ.
او با چند نفر از افرادش در حال پایین آمدن بود که ناگهان چشمش به جونگ‌کوک افتاد.
ایستاد.
چهره‌ی جونگ‌کوک رنگ نداشت.
تهیونگ با صدایی سرد پرسید:
«اینجا چه کار می‌کنی؟»
جونگ‌کوک سرش را بالا آورد.
«هیچی...»
تهیونگ نگاهش را روی دستی که روی سینه‌ی جونگ‌کوک بود ثابت کرد.
«دستت رو چرا گذاشتی روی قلبت؟»
جونگ‌کوک جواب نداد.
تهیونگ یک قدم جلو آمد.
«جونگ‌کوک.»
این بار صدایش کمی جدی‌تر بود.
«چی شده؟»
دیدگاه ها (۰)

معامله p11جونگ‌کوک دستش را از روی قلبش برنداشت.نفس‌هایش کوتا...

معامله p12جونگ‌کوک لب پایینش را محکم گاز گرفت.درد این بار شد...

معامله p9جونگ‌کوک بعد از رفتن تهیونگ، مستقیم به حمام رفت.شیر...

معامله p8ماه کامل درست بالای سر جونگ‌کوک بود.نور سفیدش روی ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط