دستِ زندگی‌اش را گرفت ُ رفت

دستِ زندگی‌اش را گرفت ُ رفت
گوشه ای دنج نشست
سیگاری گیراند ُ کامی عمیق گرفت
گویی ، جهانی را دود می‌کند
و
آهسته زیر لب گفت:
آدمها بی معرفتند!
بی ملاحظه
پر ادعا ُ کم حافظه . . .

#مهسا_نظری
دیدگاه ها (۲)

تـو هنـوز باعثـ میشیـ لبخند بزنمـ...حتی اگهـ دلیلـ ناراحتیـ ...

ذکرِ تو از زبان من فکرِ تو از خیالِ منچون بِرود که رفته ای د...

پارت چهاردهم💫مراسم تمام شد. مهمان‌ها می‌رفتند. آت و سوکجین د...

نام کتاب: جنگ‌سار نویسنده: ماری لو ژانر: علمی‌تخیلی، سایبر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط