سناریو bts
سناریو bts
وقتی خوابت نمی برد
نامجون
توی تخت انقد این طرف اون طرف کردی که نامی فهمید خوابت نمیبره اروم اومد دستت رو گرفت بوسش کرد و بهت گفت
« خواب قشنگم من کنارتم ،شبت خوش»
(وقتی که داشت حرف میزد یبار دیگه دستتو بوس کرد)
توهم اروم خندیدی و دست نامی رو محکم گرفتی و خوابیدی
جین
میاد جلو و بهت نگاه میکنه و بهت میگه
« اوه، انگار اینجا یکی به زیبایی ورلد واید هندسامش نیاز داره، اشکال نداره چون دختر خوبیه اجازه میدم با زیبایی من بخوابه »
توهم با حرفش خنده ی ارومی کردی و گفتی
« اره، فک کنم به ورلد واید هندسامم نیاز دارم، تا خوابم ببره »
بعد حرفت جین میا نزدیک ترت و میگه
« اینجوری بهتر میبینی، مواظب باش چشمات اسیب نبینه، و حالا هم دختر خوبی باش و بخواب »
توهم به حرفش گوش دادی و بهش خیره شدی که نفهمیدی کی خوابت برد
یونگی
مثل پیشی ها خودشو کیوت میکنه و میاد بغلت و اروم رو سینه ی نیمه لختت بوسه ای میذاره و بهت میگه
«بخواب قشنگم به هیچی فکر نکن»
توهم از کارش خوشحال میشی و با ذوق میخوابی
جیهوپ
میفهمه که خوابت نمیبره میاد نزدیکت و توی گوشت میگه
«چیزی شده، سانشاینم، بهم بگو هرچی که تو اون ذهن خوشکلت میگذره»
و بوسه ای کوچیک اما زیبا و دلنشین روی گونه ات میزاره، چند لحظه بعد تو به سمتش بر میگردی و باهم کنار هم میخوابید
جیمین
روی میز کارش بود و تو روی تخت بودی همش جابه جا میشدی که فهمید خوابت نمی بره از روی صندلی بلند شد و اروم اومد روی تخت و کنارت دراز کشید و بوسه ای روی موهات گذاشت و بعدش روی گونه ات و در اخر خیلی کوچیک و سطحی بوسه ای روی لب هات گذاشت و به چشم هات نگاه کرد و برات اهنگ خوند تا خوابت ببره، توهم کمی بعد با صدای بهشتی جیمین به خواب رفتی
تهیونگ
داشت برنامه ی فرداشو چک میکرد که دید تو خوابت نبرده اومد سمت تخت و از پشت بغلت کرد و بعدش اروم بوسه ای روی شونه های لختت گذاشت و اروم موهاتو ناز کرد (خودم دارم اب میشمم خدا تصورش کنید عرر چه قشنگه) و تو توی بغل نرمش به خواب عمیقی فرو رفتی
جونکوک
کنارت بود روی تخت و داشت اینستا رو چک میکرد توهم روتو به اون سمت دیگه ی کوکی بر گردونده بودی و خوابت نمیبرد که کوک فهمید نخوابیدی گوشی شو پرت کرد روی تخت و اومد اروم تو رو به سمت خودش چرخوند و محکم بغلت کرد و بوسه ای روی لب هات گذاشت، چند دقیقه بعد که بوسه تموم شد اروم توی بغل گرم و نرمش خوابت برد...انگار که به بغل و گرمای اون نیاز داشتی انگار اینکه اون مثل بچه اش تو رو بخوابونه و بوست کنه نیاز داشتی
چقد قشنگه توی زندگیت کسی رو داشته باشی همینقدر زیبا توی سختی ها، توی خوشی هات، توی ناراحتی هات،و همیشه و همیشه کنارت باشه
بزارم از اینا؟؟؟؟
وقتی خوابت نمی برد
نامجون
توی تخت انقد این طرف اون طرف کردی که نامی فهمید خوابت نمیبره اروم اومد دستت رو گرفت بوسش کرد و بهت گفت
« خواب قشنگم من کنارتم ،شبت خوش»
(وقتی که داشت حرف میزد یبار دیگه دستتو بوس کرد)
توهم اروم خندیدی و دست نامی رو محکم گرفتی و خوابیدی
جین
میاد جلو و بهت نگاه میکنه و بهت میگه
« اوه، انگار اینجا یکی به زیبایی ورلد واید هندسامش نیاز داره، اشکال نداره چون دختر خوبیه اجازه میدم با زیبایی من بخوابه »
توهم با حرفش خنده ی ارومی کردی و گفتی
« اره، فک کنم به ورلد واید هندسامم نیاز دارم، تا خوابم ببره »
بعد حرفت جین میا نزدیک ترت و میگه
« اینجوری بهتر میبینی، مواظب باش چشمات اسیب نبینه، و حالا هم دختر خوبی باش و بخواب »
توهم به حرفش گوش دادی و بهش خیره شدی که نفهمیدی کی خوابت برد
یونگی
مثل پیشی ها خودشو کیوت میکنه و میاد بغلت و اروم رو سینه ی نیمه لختت بوسه ای میذاره و بهت میگه
«بخواب قشنگم به هیچی فکر نکن»
توهم از کارش خوشحال میشی و با ذوق میخوابی
جیهوپ
میفهمه که خوابت نمیبره میاد نزدیکت و توی گوشت میگه
«چیزی شده، سانشاینم، بهم بگو هرچی که تو اون ذهن خوشکلت میگذره»
و بوسه ای کوچیک اما زیبا و دلنشین روی گونه ات میزاره، چند لحظه بعد تو به سمتش بر میگردی و باهم کنار هم میخوابید
جیمین
روی میز کارش بود و تو روی تخت بودی همش جابه جا میشدی که فهمید خوابت نمی بره از روی صندلی بلند شد و اروم اومد روی تخت و کنارت دراز کشید و بوسه ای روی موهات گذاشت و بعدش روی گونه ات و در اخر خیلی کوچیک و سطحی بوسه ای روی لب هات گذاشت و به چشم هات نگاه کرد و برات اهنگ خوند تا خوابت ببره، توهم کمی بعد با صدای بهشتی جیمین به خواب رفتی
تهیونگ
داشت برنامه ی فرداشو چک میکرد که دید تو خوابت نبرده اومد سمت تخت و از پشت بغلت کرد و بعدش اروم بوسه ای روی شونه های لختت گذاشت و اروم موهاتو ناز کرد (خودم دارم اب میشمم خدا تصورش کنید عرر چه قشنگه) و تو توی بغل نرمش به خواب عمیقی فرو رفتی
جونکوک
کنارت بود روی تخت و داشت اینستا رو چک میکرد توهم روتو به اون سمت دیگه ی کوکی بر گردونده بودی و خوابت نمیبرد که کوک فهمید نخوابیدی گوشی شو پرت کرد روی تخت و اومد اروم تو رو به سمت خودش چرخوند و محکم بغلت کرد و بوسه ای روی لب هات گذاشت، چند دقیقه بعد که بوسه تموم شد اروم توی بغل گرم و نرمش خوابت برد...انگار که به بغل و گرمای اون نیاز داشتی انگار اینکه اون مثل بچه اش تو رو بخوابونه و بوست کنه نیاز داشتی
چقد قشنگه توی زندگیت کسی رو داشته باشی همینقدر زیبا توی سختی ها، توی خوشی هات، توی ناراحتی هات،و همیشه و همیشه کنارت باشه
بزارم از اینا؟؟؟؟
- ۲.۱k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط