پارت ۶

پارت ۶

+راستی کوکی

_جان کوکی (ایگووو فشار چیه دارم میرقصممم)

+قرار بود مامان بابامون رو ببریم کافه

_اها راست میگی دارلینگ من میرم زنگ بزنم به پدر مادرم توهم زنگ بزن من میرم تو اتاق زنگ بزنم

+باشه کوکی

_ماچ بهت


+حیحی


ویو نویسنده
حال ندارم توضیح بدم زنگ زدن پدر مادراشون رفتن کافه الان ویو کافه میبینید مرسی اه


(مامان یوجین م ی بابای یوجین پ ی بابای کوک پ ج مامان کوک م ج)

+سلام مامان سلام بابا

پ ی. سلام دختر بابا چیشده مارو اوردی کافه این اقا کیه

م ی. راست میگه دخترم این اقا کیه موضوع چیه


+منتظر دو نفر دیگه هم هستیم اومدن بهتون میگیم


پ ی. م ی: باشه دخترم

_+خنده

پ ی م ی: خنده


+اها اومدن

م ج. سلام

پ ج. سلام چطورید این ها کی هستن پسرم


_بیاید بشین میگیم به چهار تاتون

پ ج م ج. باشه

+خب رک راست بگیم ما همو دوست داریم


ویو نویسنده
والا حال ندارم توضیح بدم گفتن همو دوست داریم بعد از نصیحت های پدر مادرانه قبول کردن الانم رفتن خونه


_خب اونا که قبول کردن کی عروسی بگیرینچم


+چقد عجله داری


_اره خب


+باشه نظرت چیه اخر هفته عروسی بگیریم هوم؟


_اوکیه


+باشه الانم ساعت ۱۲ نصفه شبه برام بخوابیم


_بریم







ادامه دارد..........
شبتون بخیر جوجوهام خواب های بی تی اسی ببینید ماچ به کلتون بای
دیدگاه ها (۰)

بچه ها سناریو درخواستی دارید یا پارتی درخواستی دارید تو این ...

پارت ۵ویو یوجین بعد از اینکه ماهی ها گوشتشو خوردن انداختمش ز...

سلام خوشگلا من چون امروز خیلی کار دارم تا نصفه شب میتونم برا...

پسری که قلبم رو برد پارت یک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط