دوست پسر من یه مافیای شیطونه
"دوست پسر من یه مافیای شیطونه"
part : 4
علامت ها رو خودتون میدونید دیگه عشقاممم.❣ لایک و کامنت یادتون نره🎀👌👁👄👁
( ویو کوک )
ساعت دیگه ۱۲و نیم شب شده بود. دو تا دختر رو دیدم که با هم بودن و یکم مس**ت شده بودن. لباس ها شون خیلی باز و سک**سی بود. یکیشون چشمم رو گرفت که به نظرم خیلی هات تر بود. خواستم به تهیونگ بگم که دیدم اونم داره به اونا نگاه میکنه. با خودم گفتم نکنه اونم همونو بخواد!؟
بهش گفتم : هیونگ به چی نگاه میکنی؟
# : اون دختره خیلی هات پسر مگه نه!
_ : خیالم راحت شد وقتی فهمیدم که منظورش دوست اون دختر بوده.
پس منم بهش گفتم که منم اون یکی دختره رو خیلی دوست داشتم آخه خیلی سک**سی به نظر میاد.
قرار شد که بریم سمتشان و وارد عمل بشیم.📿📿👌
( ویو ا.ت )
راه افتادیم و بعد از کلی موزیک گوش دادن رسیدیم به همون بار.
خیلیا میگفتن که این بار مال چند تا مافیاست ولی کسی حتی اثری از یه مافیا هم اینجا ندیده پس خیالمون راحته.
فضای جالبی داشت ولی چیزی که منو یکم نگران میکرد این بود که اون بار اتاق دار بود و پسرا با چند تا دختر داخل اتاق ها و این برا ی ما خوب نبود چون لباسشون خیلی باز و سک**سی بود و پسرا همش نگاهشون به بدنمون بود و بد نگاه میکردن.
منم خودمو زدم به اون راه و با سوهی نشستیم یه جا و نوشیدنی سفارش دادیم.
پسرا کم کم از اتاقا میومدن بیرون و دخترا با چهره ی ژولیده و لباس ها ی جر خورده براید استایل تو ی بغل پسرا اومد ن بیرون و میرفتن تو ی ماشین پسرا.
ساعت دیگه ۱۲و نیم بود و منم یکم مس**ت بودم ولی سوهی یکم بیشتر از من لی هنوز حالش خوب بود.
دیدم دو تا پسر دارن ما رو بد نگاه میکنن و با خودشون یه چیزایی میگن یه کوچولو هم مس**ت بودن ولی دلیل این که از اون موقع تا الان فقط یکم مس**ت میکنن و ما رو بد نگاه میکنن فقط یه معنی داره. ( نه نه نه ، ا.ت خودتو جمع کن دختر اونا با شما کاری نمیکنن)
به نظر می رسید که دو تایی با هم اومدن ولی خیلی اون یکی جذاب بود.
( ا.تتت بس کن دختر به کتفتم نگیر ، آخه مگه چشونه اینا)
که یهو دیدم اون دو تا بلند شدن از جاشون و دارن میان اینوری.
خودمو زدم به اون راه که صدا ی یک پسر نه بلکه دو تا پسر رو شنیدم.
_ : سلام خانوم. شما به این خوشگلی اسمتون چیه بانو.
نحوه ی حرف زدنش یه جوری بود که انگار من خانومشم. خوشم نیومد ولی گفتم بزار جوابشو بدم حداقل.
+ : سلام. خیلی ممنون. اسمم ا.ت هست و شما؟
_ : اسم من جونگ کوک هست ولی شما منو به اسم کوچیک صدا کن خانومی.
اومد نزدیک تر که دیدم دوستش داره مخ سوهی رو میزنه. بهش گفتم لطفا به من نگو خانومی. من اسم دارم آقا ی جونگ کوک یا حالا هر چی.
_ : نه عزیزم نشد. تو باید منو به اسم کوچیک صدام کنی ا.ت خانوم.
+ : قبوله ولی به دوستت بگو که مزاحم دوست من نشه لطفا.
_ : اسمش تهیونگه و از دوستت خوشش اومده درست مثل من که تو رو میخوام خانوم کوچولو.
برگشتم سمتش که دیدم خیلی بهم نزدیک شده. خیلی جذاب بود ولی به روی خودم نیاوردم.داشتم آب میشدم ولی نشون ندادم که یه دستشو گذاشت رو ی کمرم و اون یکی رو گذاشت رو ی دسته ی صندلی و منو زندانی کرد.
+ : ولم کن لطفا... چیکار میکنییی!
_ : میخوام بیشتر با هم آشنا بشیم عزیزم. ( دستشو داشت حرکت میداد رو ی کمر ا.ت )
ا.ت نتونست جلو ی خودشو بگیره و گفت 👇
+ : خیلی خب باشه فقط دستتو بردار و بیا کنارم بشین راحت نیستم اینجوری.
_ : باشه. میام کنارت میشینم عزیزم.
+ : به من نگو عزیزم و آنقدر منو لمس نکن معذب میشم.
_ : نیشخندی میزنه و دستشو بر میداره و میاد کنار ا.ت میشینه و باهاش صحبت میکنه.
+ : چیییی! من فقط باهات دوست شدم بعد تو میخوای که دنبالت بیا؟! کجا بیام اصلا؟
_ : ا.ت روبا یه حرکت میشوند رو ی پاش که ا.ت از خجالت سرخ میشه ولی چون جاش اصلا راحت نبوده یکم وول میخوره که باعث میشه بیاد رو ی دی**ک کوک ولی خودش هنوز متوجه نبوده.
_ : اوهه بیب خوب بلدی آدمو تحریک کنی نه....
اینم از پارت ۴ عشقاممم🇰🇷👌👁👄👁❣💮
بمونید تو خمااارررییییی تا پارت بعدی 🎀📿❣ بایییی 👁👅👁 شرط۲ تا لایک و ۲ تا کامنته ♡☆
part : 4
علامت ها رو خودتون میدونید دیگه عشقاممم.❣ لایک و کامنت یادتون نره🎀👌👁👄👁
( ویو کوک )
ساعت دیگه ۱۲و نیم شب شده بود. دو تا دختر رو دیدم که با هم بودن و یکم مس**ت شده بودن. لباس ها شون خیلی باز و سک**سی بود. یکیشون چشمم رو گرفت که به نظرم خیلی هات تر بود. خواستم به تهیونگ بگم که دیدم اونم داره به اونا نگاه میکنه. با خودم گفتم نکنه اونم همونو بخواد!؟
بهش گفتم : هیونگ به چی نگاه میکنی؟
# : اون دختره خیلی هات پسر مگه نه!
_ : خیالم راحت شد وقتی فهمیدم که منظورش دوست اون دختر بوده.
پس منم بهش گفتم که منم اون یکی دختره رو خیلی دوست داشتم آخه خیلی سک**سی به نظر میاد.
قرار شد که بریم سمتشان و وارد عمل بشیم.📿📿👌
( ویو ا.ت )
راه افتادیم و بعد از کلی موزیک گوش دادن رسیدیم به همون بار.
خیلیا میگفتن که این بار مال چند تا مافیاست ولی کسی حتی اثری از یه مافیا هم اینجا ندیده پس خیالمون راحته.
فضای جالبی داشت ولی چیزی که منو یکم نگران میکرد این بود که اون بار اتاق دار بود و پسرا با چند تا دختر داخل اتاق ها و این برا ی ما خوب نبود چون لباسشون خیلی باز و سک**سی بود و پسرا همش نگاهشون به بدنمون بود و بد نگاه میکردن.
منم خودمو زدم به اون راه و با سوهی نشستیم یه جا و نوشیدنی سفارش دادیم.
پسرا کم کم از اتاقا میومدن بیرون و دخترا با چهره ی ژولیده و لباس ها ی جر خورده براید استایل تو ی بغل پسرا اومد ن بیرون و میرفتن تو ی ماشین پسرا.
ساعت دیگه ۱۲و نیم بود و منم یکم مس**ت بودم ولی سوهی یکم بیشتر از من لی هنوز حالش خوب بود.
دیدم دو تا پسر دارن ما رو بد نگاه میکنن و با خودشون یه چیزایی میگن یه کوچولو هم مس**ت بودن ولی دلیل این که از اون موقع تا الان فقط یکم مس**ت میکنن و ما رو بد نگاه میکنن فقط یه معنی داره. ( نه نه نه ، ا.ت خودتو جمع کن دختر اونا با شما کاری نمیکنن)
به نظر می رسید که دو تایی با هم اومدن ولی خیلی اون یکی جذاب بود.
( ا.تتت بس کن دختر به کتفتم نگیر ، آخه مگه چشونه اینا)
که یهو دیدم اون دو تا بلند شدن از جاشون و دارن میان اینوری.
خودمو زدم به اون راه که صدا ی یک پسر نه بلکه دو تا پسر رو شنیدم.
_ : سلام خانوم. شما به این خوشگلی اسمتون چیه بانو.
نحوه ی حرف زدنش یه جوری بود که انگار من خانومشم. خوشم نیومد ولی گفتم بزار جوابشو بدم حداقل.
+ : سلام. خیلی ممنون. اسمم ا.ت هست و شما؟
_ : اسم من جونگ کوک هست ولی شما منو به اسم کوچیک صدا کن خانومی.
اومد نزدیک تر که دیدم دوستش داره مخ سوهی رو میزنه. بهش گفتم لطفا به من نگو خانومی. من اسم دارم آقا ی جونگ کوک یا حالا هر چی.
_ : نه عزیزم نشد. تو باید منو به اسم کوچیک صدام کنی ا.ت خانوم.
+ : قبوله ولی به دوستت بگو که مزاحم دوست من نشه لطفا.
_ : اسمش تهیونگه و از دوستت خوشش اومده درست مثل من که تو رو میخوام خانوم کوچولو.
برگشتم سمتش که دیدم خیلی بهم نزدیک شده. خیلی جذاب بود ولی به روی خودم نیاوردم.داشتم آب میشدم ولی نشون ندادم که یه دستشو گذاشت رو ی کمرم و اون یکی رو گذاشت رو ی دسته ی صندلی و منو زندانی کرد.
+ : ولم کن لطفا... چیکار میکنییی!
_ : میخوام بیشتر با هم آشنا بشیم عزیزم. ( دستشو داشت حرکت میداد رو ی کمر ا.ت )
ا.ت نتونست جلو ی خودشو بگیره و گفت 👇
+ : خیلی خب باشه فقط دستتو بردار و بیا کنارم بشین راحت نیستم اینجوری.
_ : باشه. میام کنارت میشینم عزیزم.
+ : به من نگو عزیزم و آنقدر منو لمس نکن معذب میشم.
_ : نیشخندی میزنه و دستشو بر میداره و میاد کنار ا.ت میشینه و باهاش صحبت میکنه.
+ : چیییی! من فقط باهات دوست شدم بعد تو میخوای که دنبالت بیا؟! کجا بیام اصلا؟
_ : ا.ت روبا یه حرکت میشوند رو ی پاش که ا.ت از خجالت سرخ میشه ولی چون جاش اصلا راحت نبوده یکم وول میخوره که باعث میشه بیاد رو ی دی**ک کوک ولی خودش هنوز متوجه نبوده.
_ : اوهه بیب خوب بلدی آدمو تحریک کنی نه....
اینم از پارت ۴ عشقاممم🇰🇷👌👁👄👁❣💮
بمونید تو خمااارررییییی تا پارت بعدی 🎀📿❣ بایییی 👁👅👁 شرط۲ تا لایک و ۲ تا کامنته ♡☆
- ۵.۶k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط