دلتنگ کسی هستم؛ اما دل او سنگ است

دلتنگ کسی هستم؛ اما دل او سنگ است
مادام خورم غصه؛ چون این دل من تنگ است.
هر شب به خودم گویم؛ این غصه به سر آید
تا صبح نمی خوابم؛ چون در سر من جنگ است.
هر کس مرا بیند, گوید که رهایش کن
اصلا نشنیدم من؛ چون گوش دلم منگ است.
دوری و فراق تو؛ امّید به دل آورد
چشمم به سر راه و دل منتظر زنگ است.
ای کاش فقط می شد؛ همراه تو باشم من
بی مهر تو این پایم؛ بنگر که فقط لنگ است.

عشق است و همین دوری؛ دیدار تو خوش باشد
دیدار تو بانگ عشق؛ خوشتر ز دف و چنگ است.
یارب! تو کمک کن که؛ کس از غم دلدارش
بی تاب نماند که؛ این غم سبب ننگ است.
دوری و غم هجران؛ هم موجب امّید است
هم وصل بدو بی شک؛ آرام دل بنگ است.
دیدگاه ها (۳)

هوای عاشقی ، یارا هوای دیگری داردسکوت چشمها...

ای که با ناز نگاهت به دلم چنگ زدیروز و شب فلسفه ی خواب مرا ر...

امشب به یُمن ِدیدنت قفل ازدلم وا میکنمجشنی به استقبال ِتو در...

امروز به دنبال تو من افتادم!در راه به تو شاخه گلی را دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط