مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من

مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من

که جز ملال نصیبی نمیبرید از من

زمین سوخته ام نا امید و بی برکت

که جز مراتع نفرت نمی چرید از من

عجب که راه نفس بسته اید بر من و باز

در انتظار نفس های دیگرید از من

خزان به قیمت جان جار می زنید اما

بهار را به پشیزی نمی خرید از من

شما هر آینه ، آیینه اید و من همه آه

عجیب نیست کز اینسان مکدرید از من

نه در تبری من نیز بیم رسوایی است

به لب مباد که نامی بیاورید از من

اگر فرو بنشیند ز خون من عطشی

چه جای واهمه تیغ از شما ورید از من

چه پیک لایق پیغمبری به سوی شماست ؟

شما که قاصد صد شانه بر سرید از من

برایتان چه بگویم زیاده بانوی من

شما که با غم من آشناترید از من

 


# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۳)

سلام ، صبح همگی بخیر دوستان عزیز ...

اینک این من : سر به سودای پریشانی نهادهداغ نامت را نشان کرده...

نام من عشق است آیــا می‌‏شناسیدم؟زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شن...

گزیدم از میان مرگ ها ، این گونه مردن راتو را چون جان فشردن د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط