آنقدر دیر آمدی فصلِ زمستانم رسید

آنقدر دیر آمدی فصلِ زمستانم رسید
آرزوهایم خزان شد خط ِ پایانم رسید

سایه ام یخ بست و قلبم بیصدا در خود شکست
وقتِ شبنم چیدن از چشمانِ گریانم رسید

نارفیقان و رفیقان زخم را کاری زدند
یادگاری بر تن ام از این و از آنم رسید

با که گویم درد دل کو محرم اسرار ها
نو بهارم شد خزان و برگ ریزانم رسید

عادت دیرینه دارم با خودم خلوت کنم
بیکسی کم بود و اندوه ِفراوانم رسید

هیچ صیادی به حال صید خود دلسوز نیست
دیدی آخر نازنینم بر لبم جانم رسید

نا امیدی بدترین درد است ای سنگ صبور
شاید امشب یک نظر از سوی یزدانم رسید.
دیدگاه ها (۳)

#آنقدر_دیرآمدی_فصل_زمستانم_رسید آرزوهایم خزان شد خط ِ پایانم...

آنقدر دیر آمدی فصلِ زمستانم رسید آرزوهایم خزان شد خط ِ پایا...

اگ بلوبانک نداری من دعوتت میدم 🔹داشتن حداقل ۱۸سال (نداشتین ه...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ تکمیل بک

🚩 حشمت الله قنبری در گفتگو با تابناک؛▪️عذرخواهی پزشکیان از س...

خاکستری تیره _- فقط دستم رو بگیر …دستم رو بگیر و منو ببر پیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط