قصه از انجا شروع شد که خیلی ناراحت بود گفت اگه دوسم

قصه از انجا شروع شد که خیلی ناراحت بود گفت اگه دوسم
داری ثابت کن تیغو برداشت گفت رگتو بزن! گفتم مرگو
زندگی دست خداست گفت دیدی دوستم نداری تیغو برداشتم رگمو زدم!
در حالی که تو آغوش گرمش جون میدادم با گریه زیر لب گفت اگه
دوسم داشتی تنهام نمیزاشتی...
دیدگاه ها (۲)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟑جونگکوک:اره دیگه عشق بچگیش همون دختره ...

قصه ازاونجاشروع شد كه خيلي عصباني بود گفت اگه دوستم داري ثاب...

بهش گفتم دوست دارم گفت اگه دوسم داری ثابت کن.گفتم چجوری؟تیغ ...

بهش گفتم دوست دارم گفت اگه دوسم داری ثابت کن.گفتم چجوری؟تیغ ...

قصه از اونجا شروع شد که گفت اگه منو دوست داری رگتو بزنگفتم م...

قصه از اینجا شروع شد,,,خیلی عصبانی بود گفت اگه دوسم داری بهم...

به آخر خط رسیده بودم…باید بهش ثابت میکردم دوستش دارم…خیلی عص...

قصه از اونجا شروع شد که گفت اگه منو دوست داری رگتو بزن گفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط