شروع مشکلات با گربه

شروع مشکلات با گربه...
Yuna...
از جونگکوک...
p.1
محکم در آغوشت فشارش دادی...
باد با شدتی می‌وزید...
کفش پاشنه بلندت در شب صدا میداد

جونگکوک به در خیره شده بود و منتظر تو بود نگاه به ساعتش کرد و نفسی عمیق کشید...
کم کم داشت صبرش را از دست میداد...
لبش را گاز گرفت و دوباره بهت زنگ زد...
و دوباره تماسی بی پاسخ...
گوشی را محکم از دستش به زمین پرت کرد..

رمز خانه را زدی و تا وارد شدی با چهره اخموی جونگکوک مقابله شدی...
سریع چیزی که در دستت بود را پشتت گرفتی...

ا.ت: سلام قشنگم

جونگکوک بلند شد و هیچ تغییری در چهره اش نداد و گفت

جونگکوک: بهتره دلیل قانع کننده‌ای داشته باشی که تا الان بیرون بودی
اون چی بود پشتت قایم کردی؟

گربه‌ای که پشتت قایم کردی را بیرون آوردی

ا.ت: سورپرایز

جونگکوک: این..این چیهههه؟

ا.ت: بیخیال بیا بگیرش ببین چقد نازه

در دستای جونگکوک گذاشتیش..
و گربه غافل نشد و روی دست و صورت جونگکوک چنگ گذاشت و پایین آمد...

جونگکوک: این چیه آوردی... اَچِم نمیدونی من به گربه حساسیت دارم؟
نگا اون عنتر چی کارم کرددددد

ا.ت: چیزی نی بابا

کل شب گذشت و تو کل توجهت به اون بود..
و جونگکوک با چشمانی که خون توش حلقه میزد نگاه چیزی میکرد که باعث قاتل شدنش خواهد شد...

جونگکوک: آهان ا.ت قرار بود باهم فیلم...

بدون اینکه بذاری ادامه حرفش را بزند گفتی

ا.ت: نه می‌خوام با بچم بازی کنم

جونگکوک بیشتر اخم کرد و نزدیکت آمد

جونگکوک: چی گفتی این موجود حال بهم زن؟
بچت؟ این امکان ندارع بچمون باشه

تو از لجت یکم نزدیک تر آوردیش و باعث شروع شدن عطسه جونگکوک شد

جونگکوک: ای پدرسوخته نشوندت مید..اَچِم

جونگکوک تاقت نیاورد و تو اتاق رفت
___________________________

کلشو نوشتم اگه شرایطا برسه همشو می‌ذارم

شرایط: ۸ لایک و ۸ کامنت
دیدگاه ها (۲۱)

p.2جونگکوک: ا.ت بیا من می‌خوام بخوامو تو با کمال پروییت گربه...

p.3چند روزی گذشت تازه سختی مراقبت کردن از گربه را فهمیدی داش...

درخواستی بدین که سناریو بنویسمفقط از بی تی اس مینویسم

p.3تورو رو تخت بیمارستان گذاشت و دکتر اومد چکت کنه...دکتر: ح...

پارت ۲ فیک مرز خون و عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط