مثل یک کویر نشین

مثل یک کویر نشین
اسبی داشته باشم
و عاشق یک ستاره باشم
شب که شد
تو در آسمان میدرخشی
من مثل دیوانه ها
می‌تازم
می‌تازم
می‌تازم
تا جایی‌ که تکلیفِ شب را با ستاره‌اش روشن کنم
بگذار فرزندانِ ما بگویند
کویر نشین غریب عاشق می‌‌شود
عجیب می‌میرد

می‌ بینی‌ ؟ حتی نرسیدن به تو هم ، داستانِ پر از رویایِ خودش را دارد
یادت باشد
عاشق را نه شب تهدید می‌‌کند ، نه مرگ
فقط فاصله
دیدگاه ها (۱)

هرسال پاییزاز شانه های من شروع می شوداز جای خالی دستهایتکه پ...

به کدامین دلواپسی و انتظار میشود پاسخی به دلتنگی های شبانه خ...

همیشه فکر می‌کنیم که جدایی‌ها موقتی است.همیشه امیدواریم و دو...

از شقیقه‌ام خون می‌چکدتیر خورده استرویای روز‌های آرامقلبی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط