hi

عشق در دنیای اشتباه پارت ❺❹
🦋یونگی! بسه/گوشم به هانا نیست به صورت تهیونگ ه با انگشت کوچیکش خون کنار لبش رو پاک کرد و داد زد 🐯هیونگ من نمیتونم جلوی نیروی سوهی وایسم! تنها کسی که حریف قدرتشه ملکه بودو خود تو!(داد) 🐱اون بخت حمله کرد؟ 🐯فکر کردی من نمیتونم یه خنجر رو از تو دست سوهی بکشم بیرون؟.اومدم بگیرم که صاعقه افتاد به جونم.. 🐨بسه صداتون رو همه دارن میشنون🐱ته..(انگشت تهدیدش رو اورد بالا) برو خداروشکر کن هانا نفس میکشه.. وگرنه.. بلایی سرت میاوردم که خدا همون لحظه بارون ببارونه و به حالت زار زار گریه کنه.. /یونگی نشست کنار تخت پیش هانا یا کمک نامجون از زمین بلند شدم و از اتاق خارج شدم ویو یونگی یک هفته بعد دست و پهلوی هانا رو گرفته بودم و باهاش راه میرفتم.. سلامتش رو به دست وارده و رنگ و روش خیلی بهتر شده.. هنوز سوهی رو پیدا نکردیم.. و این منو میترسونه .. از اینکه هانا رو تنها بذارم میترسم.. اون همیشه میخنده حتی الان که دارین اه میریم و حرف میزنیم.. نمیدونک بدنش تحمل دوتا قدرت از عناصر طبیعی رو داره یا نه؟.. باید با هه ری مشورت کنم. به هرحال قدرت ملکه و پادشاه ابن کشور نمیتونه تا ابد توی یه جعبه ی چوبی باقی بمونه سوال هانا منو به خودم اورد 🦋عزیزم اون چیه؟ /به انگشتش نگاه کردم داره اتاق رقص جیمین رو نشون میده.. 🐱جیمین.. به رقص علاقه داره و خیلی خوب میرقصه.. معمولا بعد از تمرین هنر های رزمی با من میاد یا تنها یا با جسی اینجا میرقصه 🦋جسی از پدر و مادر واقعیش چیزی یادش نمیاد؟ 🐱نه اون موقع خیلی بچه بود.. همین الان وقتی از مادرش سوال میکنه نمیدونیم چی بگیم.. برای همین تا حد ممکن سرگرمش میکنیم تا به مادرش فکر نکنه 🦋جیهوپ چی؟ زنش چرا مرد؟ 🐱سوهی به پدرم گفت زن جیهوپ لیا رو دیده مه داره یکی از سرباز هارو میبوسه.. پدرم کور کورانه حرف سوهی رو باور کرد و به جرم خیانت اونو اعدام کرد..همه میدونستن سوهی میخواد ملکه بشه و میخواد لیا رو کنار بزنه.. ولی پدرم باور کزد. بعد از اون جیهوپ از جایگاه ولیعهد کناره گیری کرد و من به عنوان ولیعهد انتخاب شدم.. 🦋اوه.. چه دردناک.. حتما خیلی سخت بوده برای جیهوپ 🐱یادمه تا یه ماه نیومد به قصر.. وقتی برگشت.. خیلی داغون بود.. غذا نمیخورد.. اخر سر پسرش زبون وا کرد.. باورت میشه؟ پسر بچه فقط به خاطر اینکه باباش غذا بخوره حرف زد 🦋عزیزم.. چقدر رمانتیک.. میگم یونگی میشه برم یه دقه پیش جیمین؟ 🐱راستی اگر برم اونجا تا شب نمیتونم بیام بیرون.. و یه سری از کار های کشور مونده تو تنهایی برو.. و با جیمین برگرد.. خب؟ 🦋باشه. تا دم در اتاق بردمش به اتاقم برگشتم و مشغول کار های کشور شدم ویو هانا وارد اتاق شدم نور غروب افتاب اون جا رو قشنگ تر کرده بود رفتم جلو تر که دیدم
دیدگاه ها (۲)

پارت چهار هانا: ممنون راستی خانواده من هم میانیونگی: آره میا...

....پارت دهم.....

.....پارت هجدهم.....

پارت۹که اون سوهیه پیکمی اومد پیششسوهی: ببین دختره ی هرزه دفع...

پسر بد (62)

پارت ۵ساعت ۱۱ و ۳۴ دقیقه_نویسنده "کارن":حدود ۲ ساعتی گذشته ب...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟔چند ماه گذشت.یک روز بارانی،...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "61"☆ویو هانا☆بعد از رفتن آقای الکس، چند لحظه همون...

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁶سر میز شام، پدر با لحنی جدی ولی مهربون، به جیم...

پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط