شب من پنجره ای بی فردا

شب من پنجره ای بی فردا

روز من قصه ی تنهایی ما

مانده بر خاک و اسیر ساحل

ماهی ام ، ماهی دور از دریا
دیدگاه ها (۱)

همیشه قصه ی تکرار آن دوران شیرین است ویاد خوب روزهای...

پاهایم نرفته خسته اند دستهایم زخستگی هردوبسته انداین ...

دلتنگ ها بهتر میدانندکه خواب یک نیاز نیستتنها یک بهانه است !...

من و دنیا همدیگر را رنگ میکنیممن با مداد سیاه، دنیا با مداد ...

دویدن تا انتهای شب جایی که دریا همهچیز را میفهمد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط