40

---

پارت ۴۰ – فیک «درون تاریکی، نام او»
(ژانر: مافیایی، عاشقانه، درام، اسمات کم)


---

[صبح روز بعد – عمارت موقتی جونگ‌کوک]

نور آفتاب از پنجره‌های بزرگ به صورت ات افتاده بود. چشم‌هاش رو با مکث باز کرد. بدنش هنوز خسته بود اما ذهنش روشن‌تر از همیشه کار می‌کرد. صداهای آهسته‌ی پایین عمارت نشون می‌داد همه برگشتن سر کار، انگار نه انگار که دیشب بوی خون و باروت پیچیده بود.

ات بلند شد، رد زخم روی شونه‌ش هنوز حس می‌شد، اما دردش کمتر شده بود. رفت سمت آیینه. چند ثانیه با خودش توی اون آینه‌ی گرد قدیمی خیره شد.

«قراره تا کجا ادامه بدم…؟»

در اتاق به‌آرومی باز شد. جونگ‌کوک، با همون لباس‌های شب قبل، وارد شد. ته‌ریش روی صورتش نشون می‌داد که حتی لحظه‌ای استراحت نکرده.

نگاهش به ات افتاد. نفسش رو حبس کرد.
«بیدار شدی… حالت خوبه؟»

ات شونه بالا انداخت. «تا وقتی نفسی میاد، یعنی زنده‌م.»

جونگ‌کوک لبخند محوی زد، اومد جلوتر.
«تا وقتی من اینجام، نمی‌ذارم آسیبی بهت برسه.»

اما ات این بار عقب رفت. نگاهش جدی شد.
«نه فقط درباره‌ی امنیت… من باید بدونم توی ذهن تو چی می‌گذره، جونگ‌کوک. تو هنوز دنبال بازی‌ای یا… دنبال من؟»

جونگ‌کوک نفسش رو آهسته بیرون داد. چند ثانیه سکوت، بعد دست‌هاشو بالا آورد، چونه‌ات رو گرفت.

«تو خودِ بازی شدی، ات. اما نه برای برد و باخت… برای اینکه من، وسط تمام تاریکی‌هام، یه نقطه‌ی نور پیدا کردم. یه دلیل.»

چشمای ات لرزید… اما فقط چند لحظه.

«پس به خاطر اون نور… تا آخرش کنارم بمون.»

جونگ‌کوک سرشو نزدیک برد. پیشونی‌شو به پیشونی اون چسبوند.
«تا آخرش… حتی اگه آخرش جهنم باشه،
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۹۶

پارت سوم | صدای شلیکساعت از نیمه‌شب گذشته بود.ات هنوز خوابش ...

چندپارتی جونگ کوک

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۹✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

𝖕𝖆𝖗𝖙8ساعت یازده بود.لیسا در کتابخانه بود. کتاب‌ها را مرتب می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط