یک روز صبح دستت را میگیرم

یک روز صبح دستت را میگیرم
میبرم یکجا
که دست هیچ کس به خلوتمان نرسد
آن وقت من می‌مانمُ
غزلِ لب‌هایِ تو
و یک دنیا سکوت…
دیدگاه ها (۱)

در میان دست هایت عشق پیدا می شودزیر باران نگاهت نسترن وا می ...

مخاطب قلبم ﺁﻏــﻮش ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ تــو ﺟـــــﺎ ﺩﺍﺭﺩ …ﺍﮔﺮ ﺧــــ...

برکه‌ی چشمان من از شوق دیدار تو دریا میشودشک ندارم با تو در ...

گر مرا ترک کنی…من زغمت می سوزم…آسمان را به زمین…جان خودت می ...

کتابخانه ی عزیزم اگر روزی تمام اهالی دنیا رهایم کردند به آغو...

من زنم!با دست هایی که دیگردلخوش به النگوهایی نیستکه زرق و بر...

کاش می شد …تمام داستان های دنیا رااز دهان تو بشنوم !تمام عاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط