پارت دوم

پارت دوم


عمارت ساکت بود، غیرطبیعی ساکت.
ا.ت روی تخت بیمارستانی داخل اتاق مخصوص مافیا دراز کشیده بود.

هنوز گیج بود، اما چیزی توی وجودش، بیشتر از زخم گلوله، قلبش رو سوزونده بود... نگاهی که جونگ‌کوک موقع نجاتش بهش انداخته بود.
نگاهی پر از اضطراب.
پر از چیزی که نمی‌خواست باورش کنه.

در باز شد.
جونگ‌کوک آروم وارد شد.
سیاه‌پوش، سرد، ولی توی چشماش یه چیزی درهم‌شکسته بود.

–‌ «نمی‌خواستم... اذیتت کنم.»

ا.ت با لحن خاص خودش گفت:

–‌ «نکردی. فقط... نجاتم دادی. مزخرف‌ترین کار ممکن.»

جونگ‌کوک با اخم جلو اومد.

–‌ «فکر می‌کنی من از تو خوشم میاد؟ فکر می‌کنی این یه بازیه؟»

–‌ «اگه بازی نیست، پس چرا هر بار که نزدیکم می‌شی، نفس کشیدن سخت می‌شه؟»

سکوت.

اون شب... همه چیز تغییر کرد.



چند روز بعد

یه مأموریت دیگه در راه بود. این بار همراه با یه عضو جدید از مافیا:
هان‌سوک
یه پسر خوش‌چهره و حرفه‌ای که ظاهراً خیلی زود به ا.ت علاقه‌مند شده بود.

ا.ت و هان‌سوک توی محوطه‌ی تمرین در حال تیراندازی بودن.
جونگ‌کوک از دور نگاهشون می‌کرد. وقتی دید هان‌سوک دست ا.ت رو گرفته تا بهش آموزش بده، چیزی توی جونگ‌کوک شکست.

اون شب، وقتی ا.ت داشت به سمت اتاقش برمی‌گشت، جونگ‌کوک جلوی در ظاهر شد.

–‌ «داری باهاش بازی می‌کنی؟»

–‌ «با کی؟»

–‌ «هان‌سوک.»

–‌ «اگه بگم آره چی؟ به تو چه مربوطه؟»

جونگ‌کوک محکم دیوار کنار سرش رو کوبید.

–‌ «به من مربوطه چون نمی‌تونم ببینم کس دیگه‌ای بهت نزدیک بشه!»

–‌ «چرا؟ چون خواهر ناتنیت‌ام؟»

–‌ «نه... چون لعنتی... من بهت حس دارم!»

چشمای ا.ت لرزید.
قلبش ریخت.
ل*ب‌هاش باز موندن، اما حرفی نزد.
جونگ‌کوک خم شد، فاصله‌شون کمتر از یه نفس شد.

–‌ «ازت متنفرم که این‌قدر می‌خواستم.»



---


شب بعد، ا.ت به طور اتفاقی وارد دفتر پدرش شد. و اون‌جا، بین فایل‌های قفل‌شده، چیزی دید که همه چیز رو خراب کرد.

یه برگه آزمایش DNA.

"ا.ت و جونگ‌کوک... هیچ نسبت خونی ندارند."

ا.ت ایستاد، شونه‌هاش لرزید.

–‌ «ما... واقعاً خواهر و برادر نیستیم؟...»

دستش شروع به لرزیدن کرد. اشک توی چشماش جمع شد. نه از غم، بلکه از یه حس رهایی... یه حسی که سال‌ها سرکوبش کرده بود.


---


اون شب، بارون می‌بارید. ا.ت با پای برهنه از عمارت خارج شد. جونگ‌کوک همون‌جا، کنار ماشین ایستاده بود.

–‌ «تو نمی‌فهمی، همه چیز تغییر کرده...»

–‌ «من دیگه نمی‌خوام بجنگم.»


ادامه دارد ....
دیدگاه ها (۰)

پارت سوم ( اخر )اون شب، بارون می‌بارید. ا.ت با پای برهنه از ...

درخواستی جیمین موضوع : اسلاید دوم پارت اول عنوان: وارث خاموش...

درخواستی جونگکوک موضوع : اسلاید دوم پارت اول در دل شب‌های سئ...

پارت دوم ( اخر)تو دویدی توی اتاقت. درو کوبیدی. صدای ضربان قل...

مرگ و زندگی پارت 4 :ا/ت اون صحنه رو دید اما خبر نداشت نامجون...

پرنسس من ۲۹

پارت ۶🖤❤️خوناشام خشن من❤️🖤 ا/ت: اصلاً ریدم دهنت جونگ کوکاجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط