وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام

وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام

دگر آیینه ز من با خبر است که اسیر شب یلدا شده ام

من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام

کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام
دیدگاه ها (۱)

ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﭘﺎﺳﺨﯽﮐﻪ ﻣﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﻣﯿﺰﻧﻪﺩﻭﺳﺖ ...

ﮔﻔﺘﯽ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺭﻓﺘﻢ !ﻓﻀﺎﯼ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﺎ...

دراز می کشم روبروی آسمانبا سرانگشت خیالم می کشم ستاره ای نیم...

بدترین حسرتی که در زندگی می خوریماز کارهای خطایی که مرتکب شد...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط