#کتاب_بخون کوری

#کتاب_بخون کوری
داستان از ترافیکِ یک چهارراه آغاز می‌شود. رانندهٔ اتومبیلی به‌ناگاه دچار کوری می‌گردد. به فاصلهٔ اندکی، افراد دیگری که همگی از بیماران یک چشم‌پزشک‌اند، دچار کوری می‌شوند جالب آن است که برخلاف بیماری کوری، که همه‌چیز سیاه است، تمامی این افراد دچار دیدی سفید از طرف دولت، تمامی افراد نابینا جمع‌آوری و در یک آسایشگاه اسکان داده می‌شوند. همسر پزشک نیز به‌ دروغ اذعان به کوری می‌کند تا بتواند در کنار شوهرش باشد. نیروهای امنیتی برای افراد غذا تهیه می‌کنند، اما برای عدم سرایت کوری به آنها، تنها غذاها را تا دربِ ورودی آسایشگاه حمل می‌کنند. نابینایان برای تقسیم غذا با هم درگیر می‌شوند. کم‌کم خوی حیوانیِ افراد در این وضعیت فلاکت‌بار بروز می‌کند. کثافت، فحشا و… آسایشگاه را فرا می‌گیرد. عده‌ای از کورها، تحویل غذا را به‌دست می‌گیرند و غذا را به افراد دیگری می‌فروشند
همسر پزشک، همراه با دیگر زنان، برای تهیهٔ غذا به اتاق زورگیران می‌رود گلوی رئیس زورگیران را می‌درد. آسایشگاه به‌هم می‌ریزد.یکی دیگر از زنان آسایشگاه را به آتش می‌کشد و نابینایان به بیرون می‌ریزند، متوجه می‌شوند که تمامی شهر و کشور نابینا شده‌اند. همه‌جا خالی است،. گروه‌های نابینایان برای غارت غذا در شهر پرسه می‌زنند. همسر پزشک نیز همراه گروهی شده که شامل: مرد اول در ترافیک و همسرش، دختر کوری که عینک آفتابی زده، پیرمردی که چشم بند مشکی بسته، خودِ پزشک، پسربچه‌ای که یک چشمش لوچ است، و یک سگ در شهر شروع به پرسه زدن می‌کنند. در جستجوی غذا تمامی شهر را می‌گردند. زن پزشک برای افراد غذا پیدا می‌کند تا زنده بمانند.
مردم از فرط ناامیدی، به هر چیزی متوسل شده‌اند.
عده‌ای از نابینایان در کلیسا جمع شده‌اند تا بر ترس خود غلبه کنند. زن دکتر به آن‌ها ملحق می‌شود. در آنجا متوجه چیز عجیبی می‌شود. چشم تمامی نقاشی‌ها و مجسمه‌های ملائک و معصومین داخل کلیسا با رنگ سفید پوشانده شده و با دستمال بسته شده‌است. زن دکتر به نحوی که بینایی خودش آشکار نشود مردم را آگاه می‌کند و آن‌ها از نابینایی قدیسان هراسان و وحشت زده می‌شوند و به سرعت از کلیسا بیرون می‌روند. به تدریج مردم به این رشد می‌رسند که خود باید سازماندهی این اوضاع را به دست بگیرند. رشد فکری عمومی در جامعه در حال رخ دادن است. با رخ دادن این اتفاقات مردم به تدریج بینایی خود را به دست می‌آورند.
در پایان، زن دکتر، که خود منجی جامعه است، میگوید من فکر می‌کنم ما کور نشده‌ایم، ما کور هستیم؛ کور اما بینا، کورهایی که می‌توانند ببینند، اما نمی‌بینند.
دیدگاه ها (۱)

دیدن

دیدن

به سخنان این خانم دکتر پزشک متخصص طب سنتی توجه کنید: گروهی ب...

نکته // به این مسأله دقت کنید

🎥 دکتر مصدق که دیگر شعار «مرگ بر آمریکا» نداده بود؛ پس چرا ع...

🟡 ۱٠ گروه از افراد هستند که آدم را بیچاره میکنند.در این ویدئ...

🇮🇷 #رگولاتوری : اعمال ضریب ۲.۷ برای #اینترنت بین‌الملل صحت ن...

چه خوشتان بیاید یا نه فرقی نمی‌کند.کسانی که امروز می‌گویند م...

افسونگر

وقتی رسانه‌ها یا افراد به‌صورت عمدی خبرهای جعلی (فیک‌نیوز) م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط