نعشه ی شعرم ولی دارم خماری میکشم

نعشه ی شعرم ولی دارم خماری میکشم
گوشه دنج اتاقم بی قراری میکشم

تکه های خاطراتم راکنارم چیده ام
پشت عکس یادگاری،یادگاری میکشم

روزگارم رااگریک روز نقاشی کنم
یک قفس باخاطرات یک قناری میکشم@
دیدگاه ها (۲۴)

ولک گلبی انجرح من عفته للیوم * رحت عند الطبیب انطانی مرهم* گ...

لمس نفس هایت ....ضربان قلبم را به شمارش می اندازد تو آرام نف...

مست عشقم،کس ببیند گویدم دیوانه ای من نه ان مستم که نوشد ،با...

دلم کمی خدا میخواهد...برای خوب بودنبرای خوبی کردنبرای گوش دا...

چپتر یازدهمدروغ شیرین وقتی بهتر شد حتما ازش می پرسم !نگاهم ر...

پارت ۴: کشف رازهای پنهان و اولین جرقه“…و این کمک، آیا فقط بر...

### همان لحظه – آپارتمان نامجوننور خورشید روی حلقه می‌درخشد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط