زلف تو همچون شب جنگ جَمَل

زلف تو همچون شب جنگ جَمَل
کُشته فراوان بدهد در جَدَل!

گشته کمین چشم تو در پُشت شب!
تا بزند بر صف دشمن بدل

چشم سیاهت همه را خیره کرد
موی پریشان که تو دادی بغل!

لشگر من در اُحُدِ چشم توست
پشت سرم حمله نکن لااَقل!

وای که از قدرت چشمان تو
مات شده حضرت شیخ اجل!

عکس رُخت تا که نمایان شود
فرشچیان هم بسراید غزل!

شهد لبت نیشکر از قندهار
نمره کم آورده کنارت عسل!

تا که نظر کردهِٔ هم ما شویم
غزوه خیبر شده در این محل!

محو تماشای تو من می‌شوم
گم نشوی از نظرم چون دکل!

من به تو آخر که نخواهم رسید
این همه باشد به تو مثله مَثَل!!

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۰)

امشب شبی دیگر شد و من با دلم تنها شدمگفتم حدیث عاشقی رسوا تر...

آرزو دارم شبی با بوسه سلطانت شومیا تو سلطانم شوی و من نگهبان...

سوگند به آن حس غریبانهٔ چشمتبی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم رف...

سوگند به آن حس غریبانهٔ چشمتبی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط