#رمان_ماهک #پارت_10
#رمان_ماهک #پارت_10
اون روزا تمام تنهاییامو بااون پر میکردم و با اینکه جنسیتمون باهم فرق داشت براهم دوستای خیلی صمیمی بودیم و اون برامن یه پشتوانه بزرگ بود.
زن عمو واسم مثل مادرم بود محبت بی انتها و بی منتشو همیشه حس میکردم، میدیدم و درک میکردم عموم هم ک مثل یه پدر میموند برام، روزها رو مدرسه میرفتم عمو کلاس زبان ثبت نامم کرده بود و روزای تعطیلمم همرای زن عمو استخر میرفتیم و تقریبا حالم خیلی بهتر شده بود
نزدیک امتحانای نوبت دومم بود ینی حدودا یکسالی از برگشت پسر عموم گذشته بود که یسری رفتارای ضد و نقیض رو ازش حس میکردم اما مطمعن نبودم خیلی اوقات میشد که ساعتها با دوستام درموردش حرف میزدیم و سعی میکردیم یچیزایی از رفتاراش دستگیرمون بشه...
با صدای بلند ارش که اسممو برای چندمین بار صدا میکرد به خودم اومدم اشکامو که نفهمیده بودم کی اومده پایینو پاک کردمو رفتم پایین
ارش منتظرم ایستاده بود بادیدنم اخمی کرد و گفت حواست کجاس دختر دوساعته دارم صدات میکنم
چند لحظه ای نگاش کردم که انگار اونم متوجه شد حالم خیلی خوب نیس چون دیگه چیزی نگفت و رفت بیرون منم دنبالش رفتم و رسیدیم به مرکز فروش انواع کتابای نو و دست دوم..
مستقیم به کتاب فروشی بزرگی رفتیم پسری که راهنمایی میکرد توی پیدا کردن کتابا با لبخند به سمتمون اومد و گفت
+:خوش اومدید
ارش: ممنونم من همه ی کتابای تست و درسنامه ی کنکور تجربی رو میخام همه ی پایه ها لطفا
پسره سری تکون داد و گفت
+ممکنه کمی طول بکشه چون تعداد کتابا زیاده مطمعنید که همه رو میخاید؟
ارش: بله همه رو... لطفا کتابای تکمیلی هر درس رو هم برام بزارید
〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰
@roman124
اون روزا تمام تنهاییامو بااون پر میکردم و با اینکه جنسیتمون باهم فرق داشت براهم دوستای خیلی صمیمی بودیم و اون برامن یه پشتوانه بزرگ بود.
زن عمو واسم مثل مادرم بود محبت بی انتها و بی منتشو همیشه حس میکردم، میدیدم و درک میکردم عموم هم ک مثل یه پدر میموند برام، روزها رو مدرسه میرفتم عمو کلاس زبان ثبت نامم کرده بود و روزای تعطیلمم همرای زن عمو استخر میرفتیم و تقریبا حالم خیلی بهتر شده بود
نزدیک امتحانای نوبت دومم بود ینی حدودا یکسالی از برگشت پسر عموم گذشته بود که یسری رفتارای ضد و نقیض رو ازش حس میکردم اما مطمعن نبودم خیلی اوقات میشد که ساعتها با دوستام درموردش حرف میزدیم و سعی میکردیم یچیزایی از رفتاراش دستگیرمون بشه...
با صدای بلند ارش که اسممو برای چندمین بار صدا میکرد به خودم اومدم اشکامو که نفهمیده بودم کی اومده پایینو پاک کردمو رفتم پایین
ارش منتظرم ایستاده بود بادیدنم اخمی کرد و گفت حواست کجاس دختر دوساعته دارم صدات میکنم
چند لحظه ای نگاش کردم که انگار اونم متوجه شد حالم خیلی خوب نیس چون دیگه چیزی نگفت و رفت بیرون منم دنبالش رفتم و رسیدیم به مرکز فروش انواع کتابای نو و دست دوم..
مستقیم به کتاب فروشی بزرگی رفتیم پسری که راهنمایی میکرد توی پیدا کردن کتابا با لبخند به سمتمون اومد و گفت
+:خوش اومدید
ارش: ممنونم من همه ی کتابای تست و درسنامه ی کنکور تجربی رو میخام همه ی پایه ها لطفا
پسره سری تکون داد و گفت
+ممکنه کمی طول بکشه چون تعداد کتابا زیاده مطمعنید که همه رو میخاید؟
ارش: بله همه رو... لطفا کتابای تکمیلی هر درس رو هم برام بزارید
〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰
@roman124
- ۴.۰k
- ۰۴ آبان ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط