{ویوکوک}=کردم من عاشق بینا شدم چطوری عاشقش نشم وقتی با او

{ویوکوک}=کردم من عاشق بینا شدم چطوری عاشقش نشم وقتی با اون چشمای ابیه مظلومش بهم نگاه میکنه عطر موهاش فکر کنم تا الات 200اکس داشته باشه از این فکرا در امدم رفتم سمت فروشگاه که خوراکی بگیریم بعد از چند مین رسیدیم ماشینو پارک کردم به بینا
گفتم:
_"پیاده شو"
+"اوکی"
پیاده شد و وارد فروشگاه شدیم
{ویو بینا}=وارد فروشگاه شدیم خیلی بزرگ بود جون کوک رفت چیزایی که لازم داره بگیره منم رفتم یه سبد چرخ دار بر داشتم پر خوراکیش کردم امروز کوک رو بدبخت میکنم رفتم سمت چیپسا چیپس نمکی، فلفلی، لیمویی، پیتزایی، موسیر، فلفل سیاه، پیاز جعفری برداشتم گذاشتم تو سبد رفتم سمت یخچال چهار تا کیکس مکس با طعم های مختلف مثل البالویی، لیمویی، بلوبری، توت فرنگی برداشتم
با شیر کاکائو هم برداشتم یه دوتا انرژی زا برداشتم در یخچالو بستم رفتم سمت فریزر دوتا بستنی برداشتم
در فریزر بستم یه چند تا پفک هم برداشتم رفتم سمت قفسه ی لواشک هرچی لواشک داشت برداشتم بعد رفتم سه تا شکلات تخته ای برداشتم با یه نوتلا و با شکلات دبی و دوتا پاستیل و مارشمالو وابنبات برداشتم دیگه سبد بدبخت جا نداشت و رفتم سمت پیشخوان کوک اونجا منتظرم بود وقتی سبدو دید چشماش از تعجب چهارتا شده بود:
_"بچه ایناچیه"
منم با لحن مظلومی گفتم:
+"اخه خیلی دوسشون دارم"
_"باشه بزار حساب کنیم بریم"
باهمون لحن بچه گونه گفتم:
+"باش"
کوک حساب کرد برگشتیم سمت ماشین خریدامون رو صندلی عقب ماشین گذاشتیم و سوار شدیم راه افتادیم:
+"مرسی بابت خوراکیاوببخشید اینقدر ول خرجی کردم"
_"فدا سرت یدونه بینا که بیشتر ندارم"
منم بعد از این حرفش پریدم بغلش یعنی علنن رو پاهاش نشسته بودم لپشو بوس کردمو گفتم:
+"قربونت برم"
_"همینطوری بمون تا برسیم "
منم دیگه حرفی نزدم و موندم رو پاهاش


ادامه دارد........
لایک کن دستم شکست
دیدگاه ها (۷)

{ویو بینا}=یجورایی روی پاهاش راحت نبودم: +"جونگ کوک میشه برم...

{ویو کوک}=غذارو سفارش دادم و سرمو کردم تو گوشی تو فکرم بود ب...

{ویو بینا}=رفتیم سر میز نشستیم بعد از شام رفتیم رو مبل نشست...

{ویو بینا}="اقیانوس"لقبی که کوک بخاطره چشمام بهم داده بود +"...

پارت اخر♡{ساعت بینا }=نشستیم تا فیلم بببنیم که من گفتم: +"خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط