MY FAVORITE ENEMY
"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۳۸
"ویو جنا"
.
ته: نه زیاد؟؟...اگه تو اون کلاسا مشکل داشته باشی که نمیتونی از خودت مراقبت کنی چه برسه به شکار...
جنا: هرچی سعی میکنمنمیشه...
ته: نمیتونی اینجوری ادامه بدی...باید پیشرفت کنی..
با یاد اوریش دوباره حالم گرفته شد.
جنا: میدونم..
ته: جنا تو هم سنت کمه هم خالکوبی نداری...قطعا نمیتونی عین بقیه باشی..
جنا: پس باید چیکار کنم؟
کوک: یجور میگی سنش کمه انگار ما از ۳۰ سالگی امدیم اینجا ،ما ام ۲۱ سالمون بود..
حتی سرش و بالا نگرفته بود تا نگامون کنه و داشت غذاشو میخورد.
ته: جنا ۲۰ سالشه...
جونگکوک جوری سرش و بالا گرفت که صدایه جا به جا شدن استخونایه گردنش و شنیدم
اول با تعجب به تهیونگ نگاه کرد.
کوک: چی!؟
و بعد سرشو و سمت من چرخوندم و با تعجبی غیر عادی سر تا پام و نگاه کرد.
و بعد سلفه کرد.
ته:نَمیری...
وقتی بهتر شد گفت:
_چطور ممکنه؟!!
جنا:همینجوری که میبینی..
کوک: اشتباه ش..
ته:نشده..
جنا: کلا یک سال،چرا همتون یجور رفتار میکنید انگار ۶ سالمه؟؟
کوک: اشتباهم فکر نمیکنیم...کل کمرت اندازه بازومه..
جنا: تورو گزاشتن تو زودپذ به من چه؟!
ته: بیخیال اون،سعی میکنم خودم باهات کار کنم.
جنا: چی؟؟!!!!
ته: من فقط یکسال با تو ام و بعدش تو نمیتونی تنها از پس خودت بر بیای...مجبورم کمکتکنم.
جنا: مطمعنی ؟!اخه خودت گفتی که..
ته: میدونم چیگفتم،ولی اینطوری که پیداست،تنهایی نمیتونی..
جنا: من نمیخوام که باعقت خجالت بشم نیاز نیست که .کمک..
ته: باعث خجالتم نیستی،من دلایل خودم و داشتم ،ولی الان باید تورو الویت قرار بدم.
جنا: باشه...
این حرفش که میخواد کمکم کنه خیلی خوش حالم کرد..
قطعا یکی مثل تهیونگ بهم کمک کنه میتونم به یه جایی برسم.
_________
GHAPTER:1
PART:۳۸
"ویو جنا"
.
ته: نه زیاد؟؟...اگه تو اون کلاسا مشکل داشته باشی که نمیتونی از خودت مراقبت کنی چه برسه به شکار...
جنا: هرچی سعی میکنمنمیشه...
ته: نمیتونی اینجوری ادامه بدی...باید پیشرفت کنی..
با یاد اوریش دوباره حالم گرفته شد.
جنا: میدونم..
ته: جنا تو هم سنت کمه هم خالکوبی نداری...قطعا نمیتونی عین بقیه باشی..
جنا: پس باید چیکار کنم؟
کوک: یجور میگی سنش کمه انگار ما از ۳۰ سالگی امدیم اینجا ،ما ام ۲۱ سالمون بود..
حتی سرش و بالا نگرفته بود تا نگامون کنه و داشت غذاشو میخورد.
ته: جنا ۲۰ سالشه...
جونگکوک جوری سرش و بالا گرفت که صدایه جا به جا شدن استخونایه گردنش و شنیدم
اول با تعجب به تهیونگ نگاه کرد.
کوک: چی!؟
و بعد سرشو و سمت من چرخوندم و با تعجبی غیر عادی سر تا پام و نگاه کرد.
و بعد سلفه کرد.
ته:نَمیری...
وقتی بهتر شد گفت:
_چطور ممکنه؟!!
جنا:همینجوری که میبینی..
کوک: اشتباه ش..
ته:نشده..
جنا: کلا یک سال،چرا همتون یجور رفتار میکنید انگار ۶ سالمه؟؟
کوک: اشتباهم فکر نمیکنیم...کل کمرت اندازه بازومه..
جنا: تورو گزاشتن تو زودپذ به من چه؟!
ته: بیخیال اون،سعی میکنم خودم باهات کار کنم.
جنا: چی؟؟!!!!
ته: من فقط یکسال با تو ام و بعدش تو نمیتونی تنها از پس خودت بر بیای...مجبورم کمکتکنم.
جنا: مطمعنی ؟!اخه خودت گفتی که..
ته: میدونم چیگفتم،ولی اینطوری که پیداست،تنهایی نمیتونی..
جنا: من نمیخوام که باعقت خجالت بشم نیاز نیست که .کمک..
ته: باعث خجالتم نیستی،من دلایل خودم و داشتم ،ولی الان باید تورو الویت قرار بدم.
جنا: باشه...
این حرفش که میخواد کمکم کنه خیلی خوش حالم کرد..
قطعا یکی مثل تهیونگ بهم کمک کنه میتونم به یه جایی برسم.
_________
- ۲۱.۷k
- ۰۳ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط