چِهِل هِندِوانه، چو گویِ زِ بَرجَد

چِهِل هِندِوانه، چو گویِ زِ بَرجَد
کِه کَردیش غَلطان زِ چوگانِ سیمین

نَه هَر یِک سِپِهری و، اَز دانِه‌هایَش
سُعودِ کَواکِب اَز آن هَمچو پَروین

چو پِستانِ شیرین، پَرویزِ شَتَرَش
چو خونِ دِلِ کوهِکَن، صاف و رَنگین

گُمانِ سَرِ دُشمنانِ تو کَردَم
بِسَرگَشتِگان بَس‌کِه بُدَند سَنگین

سَراسَر گِرِفتَم بِکَف هَر یِکی را
دو نیم اَز رَهِ کینه کَردَم بِسِکّین

زِ هَر یِک، دو فیروزه‌گون جامِ پُرخون
کِشیدَم بِسَر، تا شُدَم کام‌شیرین

اِلٰهی بُوَد تا بُوَد شادی و غَم
مُحِبِّ تو شاد و، عَدوِّ تو غَمگین



✍️ شاعر: حاج لطفعلی بیگ شاملو، متخلص به «آذر» و معروف به «#آذر_بیگدلی»


⚡ مضمون کلی شعر با استفاده از #هوش_مصنوعی:
شعر با توصیف زیبایی و رنگ هندوانه آغاز می‌شود، اما با استفاده از تشبیه و اغراق، آن را به تصویری خیالی از شکست دشمن و شادی دوست تبدیل می‌کند.

؛__________❤__________

#شعر #نثر
#گنجینه_ادب_فارسی
#ادبیات_فارسی #شعر_فارسی
#سرای_فارسی #آشیانه_شعر_نثر
#داستان #داستانک #حکایت #شعر_آیینی
#هندوانه
دیدگاه ها (۰)

صد دانه یاقوتدسته به دستهبا نظم و ترتیبیک جا نشستههر دانه‌ای...

#دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیستتو مرا باز رساندی به یقینم ...

از دو عالم دردت ای #دلدار بس باشد مراکافر عشقم اگر غیر #تو ک...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارشبه کام دل همی نوشد، میِ...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

ترا چون من فراوانند - مرا چون تو کجا باشد

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

طاقت آوردی خلیج فارس من!این همه سال‌ها با خاطرات خوبسفره‌ی آ...

#جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم #زندگانی را و گم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط