جادویی عشق part ۵۹
جادویی عشق part ۵۹
قدمي جلوتر اومد.
ناچار دو دستم رو توی دستاش گذاشتم.
قصد داشت تمام این اعتماد به نفس کاذبش رو با مخلوط کردن
رقص ها و ساختن یه رقص من درآوردي بشكونم..
هدایت آره؟
حالا ببین جوري همه چیز رو به هم بپیچونم که نتوني هدايت كني. دستامو فشرد و با چشم و سر به نوازنده اشاره کرد از نو بنوازه.. موسیقی از ابتدا شروع شد.
خيلي اروم و نرم خودمو به حرکت در آوردم.
با تسط قدماي عقب جلو بین دستاش اجرا کردم و اروم حرکاتم رو
سریع تر کردم
خیره بود توی چشمام
چرخیدم و دستاش دو طرف پهلوم رو گرفت.
یه دستش رو گرفتم و تند دورش چرخیدم.
سرشو چرخوند و نگام کرد
چرخیدم و اومدم روبروش و دوتا دستش رو گرفتم و روي نوك
انگشتام باهاش تانگو رفتم.
حرفه اي و خيره حرکتم داد.
حتي يه لحظه چشماشو از روي چشمام برنمیداشت
هر دو دستش رو گرفتم و روی پهلوم گذاشتم و نرم به پامو بالا
اوردم و چرخیدم
نرم پامو لحظه ای زمین گذاشتم و بعد باز بلندش کردم و چرخیدم
فشاری به پهلوم داد و چرخوندم سمت خودش
زل زدم تو چشماي مشكي خيره اش..
گرمم شده بود.
نرم دستامو روي شونه اش گذاشتم و نرم بین بازوهاش بدنم رو
حرکت دادم.
عمیق نگام کرد و یه دستش رو برد پشت کمرم و فشار نرمی بهش
داد..
با رقص نرمي خودمو بهش نزدیک تر کردم به وضوح بي قراري نفسش رو حس میکردم.
مثل نفسهاي خودم.
خيلي خيلي گرمم شده بود..
حس میکردم نفسام داره سنگین بالا میاد
به کمرم چنگی زد که صورتمو توي هم کشیدم.
پشت پیرهنم رو توی مشتش گرفت انگشتاي دست آزادش رو توی دستم قفل کرد و فشار محکمی بهش
داد و به چپ و راست و تانگو چرخوندم.
ضربان قلبم لحظه به لحظه بالا تر میرفت.
هنوز و هنوز خیره بود توی چشمام.
چشماش داشت ذوبم میکرد
حس میکردم الان اب میشم و توی زمین فرو میرم
روي نوک انگشتام باهاش تانگو میرقصیدم..
دستش هنوز پشت کمرم پیرهنم رو مشت کرده بود.
اطرافمون همه خدمتکارا جمع شده بودن اما انگار هیچ کدومشون رو
نمیدیدم.
جلو و عقبم کرد.
دستم رو نرم روی دست مشت شده پشت پیرهنم بردم و گرفتمش
که نرم شلش کرد.
جداش کردم و دست قفل شده مون رو بالاتر بردم و چرخیدم یه چرخش طولاني و ممتد..
كما دره گرفت و خیل. سریع سمت خودش . حاخوندد.کمرم رو گرفت و خیلی سریع سمت خودش چرخوندم. ازش فاصله گرفتم
و
دستامون کش اومد و صاف شد اما نذاشت حلقه بینشون جدا شه خيلي یه دفعه اي کشیدم که چندین چرخ زدم و دستم رو رها کرد که با چرخ اخر توی اغوشش سقوط کردم و دستام رو روي سينه اش گذاشتم و اون یه دستش رو پشت کمرم انگار توان ادامه دادن و حرکت کردن از عهده جفتمون خارج شده
بود.
هر دو بدون حرکت همونجور که یه دستش پشت کمرم بود و من نزديك بهش دوتا دستم رو روی سینه اش گذاشته بودم هر دو با نفس هاي سنگين و سينه اي كه خيلي محكم بالا و پایین میشد خیره خيره توي چشماي هم نگاه میکردیم.
تمام عمرم با مردا و پسرای مختلف رقصیدم این اساس کارم بود. براي رقصاي دونفره ام با خیلیا رقصیدم ولي..
ولی هیچ وقت اینطور نشده بودم. عرق سرد روي کمرم نشسته بود گرمم بود نفسم مقطع بود،چشمام دو
دو میزد و سینه ام لرزون بالا پایین میشد.
يه دفعه البرت جیغ زد ببوسش يهو به خودم اومدم و شديداً هول شدم و خيلي سريع و وحشت زده با صورتی که مطمینم سرخ شده بود ازش فاصله گرفتم
وااي خداا.. این بچه رو لال کن..
اصلا نمیتونستم نگاش کنم.
همه دور و بری هامون بلند دست زدن
اميلي با ذوق و شوق غیر قابل کنترلی گفت: واااي..واااي خداا..عالي
بود. منم دلم میخواد اینطور برقصم و تند دوید سمتمون و :گفت وی دیدی تایکا محشر میرقصه؟
نگاهم رو به زور و زحمت روی وی کشیدم.
لعنتي هنوز تو چشمام نگاه میکرد.
برخلاف انتظارم نه بحث کرد و نه مخالفت..
جدي گفت:خوب بود..
و عقب گردي کرد و بالاخره نگاه مشکی سنگینش رو از روم کند و
روبرگردوند و بدون مکث رفت پایین
با برداشتن نگاهش بار سنگین روی دوشمم سبك تر شد.
پووووف...
همه با ذوق و لذتي نگاهي بهم انداختن و دونه دونه متفرق شدن..
امیل با اشتیاق :گفت منم دوست دارم مثلا . تو برقصم.....
همه با ذوق و لذتي نگاهي بهم انداختن و دونه دونه متفرق شدن.. امیلی با اشتیاق گفت منم دوست دارم مثل تو برقصم..
لبخند زدم و گفتم حالا حالاها باید تمرین کنی
اميلي تو چطور یاد گرفتی انقدر خوب برقصي؟ چندتا استاد خوب داشتم.
این بهترین جمله بود برای اینکه باز نخوام توضیح بدم این چیزي که
میگم یعنی چی
قدمي جلوتر اومد.
ناچار دو دستم رو توی دستاش گذاشتم.
قصد داشت تمام این اعتماد به نفس کاذبش رو با مخلوط کردن
رقص ها و ساختن یه رقص من درآوردي بشكونم..
هدایت آره؟
حالا ببین جوري همه چیز رو به هم بپیچونم که نتوني هدايت كني. دستامو فشرد و با چشم و سر به نوازنده اشاره کرد از نو بنوازه.. موسیقی از ابتدا شروع شد.
خيلي اروم و نرم خودمو به حرکت در آوردم.
با تسط قدماي عقب جلو بین دستاش اجرا کردم و اروم حرکاتم رو
سریع تر کردم
خیره بود توی چشمام
چرخیدم و دستاش دو طرف پهلوم رو گرفت.
یه دستش رو گرفتم و تند دورش چرخیدم.
سرشو چرخوند و نگام کرد
چرخیدم و اومدم روبروش و دوتا دستش رو گرفتم و روي نوك
انگشتام باهاش تانگو رفتم.
حرفه اي و خيره حرکتم داد.
حتي يه لحظه چشماشو از روي چشمام برنمیداشت
هر دو دستش رو گرفتم و روی پهلوم گذاشتم و نرم به پامو بالا
اوردم و چرخیدم
نرم پامو لحظه ای زمین گذاشتم و بعد باز بلندش کردم و چرخیدم
فشاری به پهلوم داد و چرخوندم سمت خودش
زل زدم تو چشماي مشكي خيره اش..
گرمم شده بود.
نرم دستامو روي شونه اش گذاشتم و نرم بین بازوهاش بدنم رو
حرکت دادم.
عمیق نگام کرد و یه دستش رو برد پشت کمرم و فشار نرمی بهش
داد..
با رقص نرمي خودمو بهش نزدیک تر کردم به وضوح بي قراري نفسش رو حس میکردم.
مثل نفسهاي خودم.
خيلي خيلي گرمم شده بود..
حس میکردم نفسام داره سنگین بالا میاد
به کمرم چنگی زد که صورتمو توي هم کشیدم.
پشت پیرهنم رو توی مشتش گرفت انگشتاي دست آزادش رو توی دستم قفل کرد و فشار محکمی بهش
داد و به چپ و راست و تانگو چرخوندم.
ضربان قلبم لحظه به لحظه بالا تر میرفت.
هنوز و هنوز خیره بود توی چشمام.
چشماش داشت ذوبم میکرد
حس میکردم الان اب میشم و توی زمین فرو میرم
روي نوک انگشتام باهاش تانگو میرقصیدم..
دستش هنوز پشت کمرم پیرهنم رو مشت کرده بود.
اطرافمون همه خدمتکارا جمع شده بودن اما انگار هیچ کدومشون رو
نمیدیدم.
جلو و عقبم کرد.
دستم رو نرم روی دست مشت شده پشت پیرهنم بردم و گرفتمش
که نرم شلش کرد.
جداش کردم و دست قفل شده مون رو بالاتر بردم و چرخیدم یه چرخش طولاني و ممتد..
كما دره گرفت و خیل. سریع سمت خودش . حاخوندد.کمرم رو گرفت و خیلی سریع سمت خودش چرخوندم. ازش فاصله گرفتم
و
دستامون کش اومد و صاف شد اما نذاشت حلقه بینشون جدا شه خيلي یه دفعه اي کشیدم که چندین چرخ زدم و دستم رو رها کرد که با چرخ اخر توی اغوشش سقوط کردم و دستام رو روي سينه اش گذاشتم و اون یه دستش رو پشت کمرم انگار توان ادامه دادن و حرکت کردن از عهده جفتمون خارج شده
بود.
هر دو بدون حرکت همونجور که یه دستش پشت کمرم بود و من نزديك بهش دوتا دستم رو روی سینه اش گذاشته بودم هر دو با نفس هاي سنگين و سينه اي كه خيلي محكم بالا و پایین میشد خیره خيره توي چشماي هم نگاه میکردیم.
تمام عمرم با مردا و پسرای مختلف رقصیدم این اساس کارم بود. براي رقصاي دونفره ام با خیلیا رقصیدم ولي..
ولی هیچ وقت اینطور نشده بودم. عرق سرد روي کمرم نشسته بود گرمم بود نفسم مقطع بود،چشمام دو
دو میزد و سینه ام لرزون بالا پایین میشد.
يه دفعه البرت جیغ زد ببوسش يهو به خودم اومدم و شديداً هول شدم و خيلي سريع و وحشت زده با صورتی که مطمینم سرخ شده بود ازش فاصله گرفتم
وااي خداا.. این بچه رو لال کن..
اصلا نمیتونستم نگاش کنم.
همه دور و بری هامون بلند دست زدن
اميلي با ذوق و شوق غیر قابل کنترلی گفت: واااي..واااي خداا..عالي
بود. منم دلم میخواد اینطور برقصم و تند دوید سمتمون و :گفت وی دیدی تایکا محشر میرقصه؟
نگاهم رو به زور و زحمت روی وی کشیدم.
لعنتي هنوز تو چشمام نگاه میکرد.
برخلاف انتظارم نه بحث کرد و نه مخالفت..
جدي گفت:خوب بود..
و عقب گردي کرد و بالاخره نگاه مشکی سنگینش رو از روم کند و
روبرگردوند و بدون مکث رفت پایین
با برداشتن نگاهش بار سنگین روی دوشمم سبك تر شد.
پووووف...
همه با ذوق و لذتي نگاهي بهم انداختن و دونه دونه متفرق شدن..
امیل با اشتیاق :گفت منم دوست دارم مثلا . تو برقصم.....
همه با ذوق و لذتي نگاهي بهم انداختن و دونه دونه متفرق شدن.. امیلی با اشتیاق گفت منم دوست دارم مثل تو برقصم..
لبخند زدم و گفتم حالا حالاها باید تمرین کنی
اميلي تو چطور یاد گرفتی انقدر خوب برقصي؟ چندتا استاد خوب داشتم.
این بهترین جمله بود برای اینکه باز نخوام توضیح بدم این چیزي که
میگم یعنی چی
- ۶۵۴
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط