آمدی چشمی به چشمم دوختی ممنونتم

آمدی چشمی به چشمم دوختی ممنونتم
آتشی را در دلم افروختی ممنونتم


گوشه چشمی آمدی آشوب در جانم نشست
ناگهانی خرمنم را سوختی ممنونتم

خنده مستانه‌ات لب را عطش‌کش کرده بود
آبرو می‌خواستم نفروختی ممنونتم

پند پیران را به گوشم خنده کردی مرحبا
درس خوبی را بمن آموختی ممنونتم

میروم در انزوای خلوتم پنهان شوم
ایکه آتش در دلم افروختی ممنونتم...


" فروغ فرخزاد "
دیدگاه ها (۱)

دلم تنگه برات آخه کجاییبگو تو مثل من طاقت نداریدارم حس میکنم...

بی چتر در این نم نم باران بغلم کنسرداست هوای شب تهران بغلم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط