جلوی حاج شیخ را گرفت.
جلوی حاج شیخ را گرفت.
حاج شیخ جعفر شوشتری رحمت الله، حدودا صد و ده بیست سال پیش از نجف به ایران آمدند، روزی ایشان جایی مهمان بودند و همراه با چند نفر از شمس العماره می گذاشتند، که ناگهان یک داشی آمد و جلوی حاج شیخ را گرفت
اطرافیان شیخ می خواستند جلوی او را بگیرند که شیخ مانع شد و گفت: « کاری نداشته باشید بگذارید جلو بیاید ببینم چه می گوید؟».
داش جلو آمد و چیزی به حاج شیخ گفت که حاج شیخ در اثر شنیدن آن جمله کنار دیوار ایستاد و گریه کرد.
.
او به حاج شیخ گفت: «حاج آقا من همینم که هستم، به ما میگویند لات، چاقوکش، عرقخور، قمار باز، شما هم همانی که هستی هستی؟!
یعنی شما هم حاج شیخ جعفری؟!!
حاج شیخ جعفر منقلب شد که نکند این داش راست میگوید و ما دروغ؟ البته حاج شیخ جعفر کسی بود که شیخ مرتضی انصاری می فرمودند: « برویم پای منبر حاج شیخ جعفر ما را موعظه کند» حال ما هم باید فکر کنیم که ما هم همین که هستیم هستیم یا نه؟
منبع: کتاب بدیع الحکمة حکمت ۴۰ از مواعظ آیت الله مجتهدی تهرانی(ره)
حاج شیخ جعفر شوشتری رحمت الله، حدودا صد و ده بیست سال پیش از نجف به ایران آمدند، روزی ایشان جایی مهمان بودند و همراه با چند نفر از شمس العماره می گذاشتند، که ناگهان یک داشی آمد و جلوی حاج شیخ را گرفت
اطرافیان شیخ می خواستند جلوی او را بگیرند که شیخ مانع شد و گفت: « کاری نداشته باشید بگذارید جلو بیاید ببینم چه می گوید؟».
داش جلو آمد و چیزی به حاج شیخ گفت که حاج شیخ در اثر شنیدن آن جمله کنار دیوار ایستاد و گریه کرد.
.
او به حاج شیخ گفت: «حاج آقا من همینم که هستم، به ما میگویند لات، چاقوکش، عرقخور، قمار باز، شما هم همانی که هستی هستی؟!
یعنی شما هم حاج شیخ جعفری؟!!
حاج شیخ جعفر منقلب شد که نکند این داش راست میگوید و ما دروغ؟ البته حاج شیخ جعفر کسی بود که شیخ مرتضی انصاری می فرمودند: « برویم پای منبر حاج شیخ جعفر ما را موعظه کند» حال ما هم باید فکر کنیم که ما هم همین که هستیم هستیم یا نه؟
منبع: کتاب بدیع الحکمة حکمت ۴۰ از مواعظ آیت الله مجتهدی تهرانی(ره)
- ۱۳۶
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط