به حرمت نان و نمکی

به حرمت نان و نمکی
که باهم خورده ایم...
نان را تو ببر
که راهت بلند است و طاقتت کوتاه،
نمک را بگذار برای من.
می خواهم این "زخم"،
تا همیشه تازه بماند...!
دیدگاه ها (۱)

دیری است که عشقی از تودر من نماندهدر زندان کوچک توما شبیه پر...

و از تمام توتنها "شب" برایم مانده استو چشم هایمکه خیالت را ب...

خدا بعضی ها رااز چشمهای‌شان آفریدهاول چشم‌های مرا آفریده مثل...

هیچ مردیبا صفحه دوم شناسنامهمالک قلب زنی نخواهد شد...!

با هم ببینیم و بشنویم

سفره، محرابِ کوچکی است که آدم‌ها در آن، تکه‌ای از عمرشان را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط