پارت :اول

پارت :اول
( فلش بک به پانزده سال قبل)
( لحظه ی خداحافظی نه و جنی)
جنی کوچولو: میبینمت تهیونگی .. قسم میخورم یک روزی پیدات کنم تا باهم ازدواج کنیم( صدای بچگونه)
ته کوچولو: منم همینطور ، عاشقت میمونم....
( برگشت به زمان حال)
( بعد از خاکسپاری دو پدر مراسم ختم برگزار شده بود ته و جنی هیچ کدومشون از حضور هم توی مراسم خبر نداشتن )
ویو جنی:
لباس زیبای مشکی ام رو پوشیدم و تاجم رو گذاشتم وبه مراسم رفتیم ، میزبان مراسم ما بودیم ، قرار بود بعد از اون مراسم دفن عموم انجام بشه ، از اینکه کیا به مهمونی میان خبر نداشتم وقتی به مراسم رسیدیم مامانم مجبورم کرد برای خوش آمد گویی پیش شاهزاده ها برم بعد مرگ پدرم که من ملکه شدم ، مادرم فشار زیادی گذاشته روم تا ازدواج کنم ، از نظر اون یک ملکه به تنهایی نمیتونه کشور رو اداره کنه ، هوفف.....

ویو ته :
اول قرار بود مراسم عموم برگزار بشه ، لباس مشکی ام که به تاج سلطنتی ام خیلی میومد رو پوشیدم ، پدرم و عموم اشتباه خیلی بزرگی انجام دادن .اونا با جنگی که تموم این سال ها باهم داشتن افراد زیادی رو به کشتن دادن و در نهایت همدیگرو کشتن... نمی‌دونم قراره بعد از این چی بشه ... یعنی.. یعنی.. جنی اصلا منو یادش میاد؟ آه بیخیال اون یک عشق بچگی بود ما هردومون تغییر کردیم....

پاو:
هردوشون توی سالن کنار بقیه یک شاهزاده ها بودن ته داشت با دوستش هکتور صحبت می‌کرد که جنی وارد سالن شد ، یکدفعه!!.....

#فیک
دیدگاه ها (۰)

ازدواج به اجبار)))پارت ۵ویو روز عروسی: لباس عروسمو پوشیدم و ...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

خواهر ته رو لورا مینویسم لورا: خوبییییییون: تو اینجا چیکار م...

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت ۷----------------------------------------⭐🌕...

محو زیبایی او پارت ۴۵ویو رزا مارال و میا هم اتاقی هامون بودن...

پارت یازدهم ویو جونگکوک -۰ داشتم توی حیاط قصر قدم میزدم و به...

مربی موتور سوار

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

رمان تو خود منی

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۸۵ | یه حس عجیب وس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط