مادرم سفره ی دلش را پهن کرد

مادرم سفره ی دلش را پهن کرد
هفت سین بود
مثل سیر و سرکه می جوشید!!
دیدگاه ها (۱۰)

خسته ام از جماعت معذور / از همه وعده های دورادور/ از شبی که ...

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻣﺮﺩﻥ ﮐﻪﮐﺎﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ !ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ ﻭﺍﻧﻤﻮﺩ ﮐﻨﯽ ،ﮐﻪ ﺗﺐ ﮐﺮﺩﻩ ﺍ...

دختر شیخ! بهار آمده غم جایز نیستبه دو ابروی کجت این همه خم ج...

پدرم کارگر بودمرد با ایمانی که هر بار نماز می خواندخدااز دست...

نفس اش بند دلش تنگ چه باید می کردشیشه ای در به در سنگ چه بای...

صبح که می شودمنتظر می مانم تا سفره چشمانتان پهن شودو من برکت...

مولا که دو چشم حیدری وا می کرد یک لحظه نظر به هر دو دنیا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط