پارت

پارت ۳

همینجوری بهم نگاه میکردیم صدایی پچ پچ مردم شنیده میشد
م،ت: لیا این صدایی تو بود
لیا: نه مادر جون چاگیا تو یه چیزی بگو (با لحنی مظلوم)
کوک: چیزه دیگه نمونده همه ای ما از هرزه بودن لیا خبر داشتیم
لیا : تو چی میگی به تو چه اصلا من دارم با عشقم حرف میزنم
+ بستهههه دیگههههه مگه بهت نگفتم به من نگو عشقم
لیا: ولی عشقم
خنده کوتاهی کردم گفتم
- دست درد نکنه خانم کیم چه زنی برای پسرت گرفتی کره فکر کنم
لیا: تو یکی خفه دختر گدا
+ لیا دهنتو ببند تا نبستم
وقتی اینو گفت امیدم دوباره برگشت که صدایی تیر اندازی آمد
+ هیونگ همه زن هارو ببرم جیمین توهم با اونا برو بقیه پسر هام بمونن
رفتیم توی اتاق عروس و داماد نشستیم
یک ساعت بعد
الان یک ساعته که تیر اندازی شده صدا قطع شد منم سریع لباسم رو عوض کردم آخه بعد از قطع شدن صدا باید یکی میومد نگران شدم اسلحه ام رو برداشتم و به سمت در رفتم
جین: تینا کجا میری؟
- من میرم ولی هیچکس دنبالم نمیاد فمیدیننن
همه سر تکون دادن
وارد سالن شدم دیدم که همه پسر ها اسلحه شون رو ری زمین و دستشون رو روی سرشون گذاشته بودن همه ولی تهیونگ نبود
فیلیکس منو دید من با اشاره بهش گفتم که این که گرفته شده کیه اونم گفت تهیونگ که مرد داد زد
مرد: تکون نخور وگرنه گردن رئیست رو میزنم
سوبین: باشه باشه
من که هیچکس جز پسر ها متوجه من نشوده بود تیری به پای اون مرد زدم و اون مرد روی زمین افتاد تهیونگ اسلحه خودش رو برداشت همه پسر ها برداشتن منم با لحنی جدی گفتم
- میخواستی عشقم رو ازم بگیری میخواستی زندگیم رو بکشی حالا من زندگی رو از تو میگیرم
و تیری به مغز اون مرد زدم
همه تعجب کرده بودن منم با لبخندی بهشون نگاه کردم
بعد از چند دقیقه همه امدن داخل سالن روزی بغلم کرد همه نگران بودن
تهیون: عمو جون که تینا نبود شاید الان تهیونگ و ما زنده نبودیم
پ،ت: واقعا تینا تو این مرد رو زدی
لبخندی زدم و هیچی نگفتم
بومگیو: آره عمو خیلی حرفی این مرتیکه رو زد
پ،ت : خوب راستش من باور نمی‌کردم که تینا واقعا می‌تونه مافیا باشه ولی الان که دیدم باورم شد من می‌خوام تو عضو گروه مافیا ما باشی
+ اما پدر اون یه دختره
کیتی: چیه تهیونگ مگه دختر ها حق مافیا شدن ندارن
+ ما همین که تو و نیکی رو گذاشتیم بیایین برای همیشه کافیه
نیکی: اولا من زن یونجونم و با یونجون کار میکنم دوم این تینا خانم از ما بلد تره
- شما بچه ها لطف دارید
پ،ت: حالا اگه دعوایی این پسر من با دوستاش تموم شد تینا خانم میای توی گروه ما
کمی مکس کردم داشتم فکر میکردم شاید اینجوری بتونم از تهیونگ محافظت کنم و پیشش باشم
- من قبول میکنم ولی میشه بپرسم لیا چی شد
م،ت : هیچی دخترم نامزدی شون رو بهم زدم
نفسی از سر آسودگی کشیدم و به نگاهی که تهیونگ بهم میکرد نگاه کردم چشماش چشماش منو از از زمین جدا میکرد داشتم توی خاطراتی که باهاش داشتم فکر میکردم توی خاطراتم با خنده هاش قرق میشدم من واقعا عاشق تهیونگ بودم و هستم و خواهم بود


ادامه دارد......
دیدگاه ها (۰)

تیپ تهیونگ توی عروسیلباسی که تینا برای نجات پسرا پوشید

اسلحه تهیونگاسلحه تینا

لباس تینا

پارت ۲امروز عروسی روزی هستشمن به آریشگاه رفتم با اینکه نمی‌خ...

دو رقیب عشقیپارت ۱از زبان ا/ت:زنگ خورد، کتاب هام رو جمع کردم...

love Between the Tides⁴¹یک ساعت بعد صدای گوشیم رو شنیدم تهیو...

۳ عاشق پارت ۴ ویو ا/تیه نوری به چشام میخورد بدنم گرفته رود و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط