پارت 14

پارت 14

رسیدن به یه پاساژ بزرگ. صدای موزیک از بلندگوهای طبقه‌ی وسط پخش می‌شد. یه آهنگ آرام و عاشقانه‌ی خارجی، ریتمش نرم و دلنشین.

جیمین ایستاد، برگشت سمت میونگ و یه‌دفعه، بدون هیچ مقدمه‌ای دستشو گرفت.

– «می‌رقصی باهام؟»

میونگ با تعجب خندید:
– «اینجا؟ جلوی مردم؟»

جیمین شونه بالا انداخت.
– «مگه مهمه؟»

و بدون منتظر موندن، دستشو دور کمرش حلقه کرد.
میونگ خندید، خجالت کشید، ولی بالاخره تسلیم اون لحظه شد. پا به پای جیمین وسط اون راهرو، بین فروشگاه‌ها، بین آدم‌هایی که لبخند می‌زدن، شروع کردن به چرخیدن.

آروم، بدون ریتم پیچیده. فقط با لبخند. فقط با حال خوب لحظه. جیمین آروم زمزمه کرد:

– «چه عجیبه که با تو دارم از نو زندگی رو شروع می‌کنم.»

میونگ لب زد:
– «عجیب… ولی قشنگ.»
دیدگاه ها (۱)

پارت 15وقتی از پاساژ بیرون اومدن، هوا داشت کم‌کم رو به غروب ...

پارت 16چای که آماده شد، کنار هم روی زمین نشستن. جیمین فنجون ...

پارت 13ظهر هم گذشته بود. بعد از اون لحظه‌ی دوباره خواستگاری،...

پارت 12سکوتی کوتاه بین‌شون افتاد. اون سکوتی که بعد از یه تصم...

" Win on love"Love wins in the end?Part:3یونگی:سر برادرت‌. ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط