چه حقیرند مردمی که نه جرأت دوست داشتن دارند و نه اراده‌ی

چه حقیرند مردمی که نه جرأت دوست داشتن دارند و نه اراده‌ی دوست نداشتن
و نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن
و مدام شعر عاشقانه می‌خوانند

و تراژدی غم‌انگیز انسان این است که آنچه هست، نباید باشد
و آنچه باید باشد، نیست و همه حرف‌ها همین است وهمه‌ی دردها همین جا است.
درد روح این است و این است که: «انسان شقایقی است که با داغ زاده است.»
دیدگاه ها (۱۰)

غزل خداچه شبی است!چه لحظه‌های سبک و مهربان و لطیفی،گویی در ز...

فرصتی برای زندگیاگر پروردگار برای لحظه‌ای فراموش می‌کرد که م...

رو شیشه نـــازک دل آدمـــااگـــه قلبــــــ ـــی کشیدیباید مـ...

دفتر خاطراتم را خواندی؟صفحه به صفحهدر مقابل غمهایم زانو زدی؟...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط