مامانم که شیشه پاک کن میخرید ، لحظه شماری میکردم تا اون م

مامانم که شیشه پاک کن میخرید ، لحظه شماری میکردم تا اون ماده ی داخلش تمومه بشه بعد توش آب پر کنم بازی کنم …


این بلند مدت ترین برنامه ریزی بود که تو بچگی انجام میدادم !
دیدگاه ها (۵)

نشد من یه بار تو دلم بگم فلانی ادم خوبیه... در عرض ۲۴ساعت بی...

اینم ماجرای من توی عید به دنبال پسته خخخخخخخخ

من اگه چراغ راهنمایی هم میشدمچراغ زرد بودم

خخخخخخخخخخخخخخ

پارت سی و هشتم

Otagh baghli Part 51 داشتم همینجوری فکر میکردم که یهو به خود...

لبخند قاتلپارت¹⁶ویو جونگ کوکنگاهم هنوز روی جاده بود.اون جمله...

نیو زارتتتتتتتتتتت

برده عمارت جئون

پشت لبخند جیمین پارت نهمبعد از اون شب، انگار همه‌چیز بین من ...

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

گمشده در اعماق جنگلهیونجین/ا.تپارت:۴با سردرد بدی چشماش رو با...

My idol

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط