بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
از بنده ی غرق گنه پروردگار به عبد صالح و خاص باریتعالی :
السلام علیک یا اباصالح المهدی (ع) !
سلام آقا جان !
نمی دانم الآن کجایید و چه می کنید ؟فقط می دانم شب زنده دار و عابدید .
التماس دعا !
می خواهم کمی از احوالات دلم برایتان بگویم .
هر چند می دانم که واقف به امور ما هستید و به سبب بهره مندی از علم لدنی ، کاملا آگاه به احوالات عالمید .
اما...
در این ساعت شب به دنبال محرمی بیدار گشتم وشما ...
چه مهربان محرمی هستید !
حال این روزهای دلم خوب نیست...
انسان هر چه به سن تقویمی اش افزوده می گرددو میل به تکامل در او تقویت می گردد ، بیشتر به ضعفهای وجودی و موانع موجود واقف می شود.
مرحله به مرحله گام نهادن مستلزم انتخاب یک راه از هزاران راه پیش روست...
انتخابهای سرنوشت ساز !
طی طریق سعادت بسته به خردمندی انسان در گزینش بین راههاست و خوشا به حال صاحب نفسان شیرین مسلک که آنقدر ارتباطشان با خدا و بندگان خاص خدا ، خوب است که این راه را به جد و جهد می پیمایند !
در مسیری گام نهاده ام که علیرغم تشویق نزدیکان و اصرارشان به ادامه ی راه...
پای دلم لرزان و لنگان است...ترس و اضطراب بر دلم مستولی شده و سرمای وجودم به سرمای آخرین روزهای آذر ماه ، می چربد ...
دیگران نوید درخشان بودن مسیر را میدهند اما من کورمال کورمال در آن گام می نهم ...
دریغ از کورسویی !!!
فرق نبی و امام در این است که نبی ، صرفا راه را نشان می دهد اما امام همراهی می کند و اگر بلغزیم یا بیراهه رویم دستگیری کرده و تا پایان راه با ماست وهمین علت برتری ایشان بر انبیاست...
می ترسم آقا جان !
از گم شدن میترسم ...
از دور شدن می ترسم ...
آخر من این راه جدید را نمی شناسم ...
خجالت می کشم پا پس کشم ، بهانه بگیرم ، جا بزنم ، لرزش گامهایم را ببینند ...
آقا جان می شود دستگیری کنید؟
شما که باشید ، قدمهایم استوار می شوند ، دلگرم می شوم ، راه برایم نورباران میشود و بیراهه ها رنگ می بازند ...
مولا جان !
می شود باشید ؟
از بنده ی غرق گنه پروردگار به عبد صالح و خاص باریتعالی :
السلام علیک یا اباصالح المهدی (ع) !
سلام آقا جان !
نمی دانم الآن کجایید و چه می کنید ؟فقط می دانم شب زنده دار و عابدید .
التماس دعا !
می خواهم کمی از احوالات دلم برایتان بگویم .
هر چند می دانم که واقف به امور ما هستید و به سبب بهره مندی از علم لدنی ، کاملا آگاه به احوالات عالمید .
اما...
در این ساعت شب به دنبال محرمی بیدار گشتم وشما ...
چه مهربان محرمی هستید !
حال این روزهای دلم خوب نیست...
انسان هر چه به سن تقویمی اش افزوده می گرددو میل به تکامل در او تقویت می گردد ، بیشتر به ضعفهای وجودی و موانع موجود واقف می شود.
مرحله به مرحله گام نهادن مستلزم انتخاب یک راه از هزاران راه پیش روست...
انتخابهای سرنوشت ساز !
طی طریق سعادت بسته به خردمندی انسان در گزینش بین راههاست و خوشا به حال صاحب نفسان شیرین مسلک که آنقدر ارتباطشان با خدا و بندگان خاص خدا ، خوب است که این راه را به جد و جهد می پیمایند !
در مسیری گام نهاده ام که علیرغم تشویق نزدیکان و اصرارشان به ادامه ی راه...
پای دلم لرزان و لنگان است...ترس و اضطراب بر دلم مستولی شده و سرمای وجودم به سرمای آخرین روزهای آذر ماه ، می چربد ...
دیگران نوید درخشان بودن مسیر را میدهند اما من کورمال کورمال در آن گام می نهم ...
دریغ از کورسویی !!!
فرق نبی و امام در این است که نبی ، صرفا راه را نشان می دهد اما امام همراهی می کند و اگر بلغزیم یا بیراهه رویم دستگیری کرده و تا پایان راه با ماست وهمین علت برتری ایشان بر انبیاست...
می ترسم آقا جان !
از گم شدن میترسم ...
از دور شدن می ترسم ...
آخر من این راه جدید را نمی شناسم ...
خجالت می کشم پا پس کشم ، بهانه بگیرم ، جا بزنم ، لرزش گامهایم را ببینند ...
آقا جان می شود دستگیری کنید؟
شما که باشید ، قدمهایم استوار می شوند ، دلگرم می شوم ، راه برایم نورباران میشود و بیراهه ها رنگ می بازند ...
مولا جان !
می شود باشید ؟
- ۱.۲k
- ۲۷ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط