راز قلدر مدرسه

راز قلدر مدرسه
پارت : ۱۴

صبح روز بعد، هوا بعد از باران شب گذشته خنک‌تر شده بود.

تهیونگ با همان لبخند همیشگی وارد مدرسه شد، اما هنوز حرف‌های دیشب از ذهنش بیرون نرفته بود.

او هرچقدر بیشتر جونگ کوک را می‌شناخت، بیشتر مطمئن می‌شد که همه درباره‌ی او اشتباه می‌کنند.

در کلاس، معلم اعلام کرد که هفته‌ی آینده جشنواره‌ی مدرسه برگزار می‌شود و هر گروه باید برای یکی از غرفه‌ها مسئولیتی بر عهده بگیرد.

همهمه‌ی کلاس بلند شد.

هرکس دوست داشت با دوستانش در یک گروه باشد.

اما طبق معمول، اسم جونگ کوک و تهیونگ دوباره کنار هم قرار گرفت.

تهیونگ با خنده گفت:
«فکر کنم دیگه قسمت شده هم‌گروه باشیم.»

جونگ کوک بدون اینکه سرش را بلند کند، جواب داد:
«به شانس بدت ربط داره.»

تهیونگ خندید.

«نه... فکر کنم به شانس خوبم.»

جونگ کوک خواست چیزی بگوید که ناگهان صدای دختری از آخر کلاس بلند شد.

«جونگ کوک!»

همه نگاهشان را به عقب برگرداندند.

دختری از کلاس کناری با لبخند نزدیک شد و جعبه‌ی کوچکی روی میز جونگ کوک گذاشت.

«این... برای توئه.»

زمزمه‌ی دانش‌آموزها تمام کلاس را پر کرد.

جونگ کوک بدون حتی نگاه کردن به جعبه گفت:
«بردارش.»

دختر با تعجب پرسید:
«چرا؟»

«چون نمی‌خوام.»

دختر با صورتی سرخ‌شده جعبه را برداشت و با ناراحتی از کلاس بیرون رفت.

تهیونگ تمام صحنه را دیده بود.

بعد از رفتن دختر، آرام گفت:
«فکر کنم خیلی ناراحتش کردی.»

جونگ کوک بی‌تفاوت شانه بالا انداخت.

«نمی‌خواستم امید الکی بهش بدم.»

تهیونگ چند لحظه ساکت ماند.

بعد لبخند کمرنگی زد.

«حداقل توی این مورد آدم صادقی هستی.»

جونگ کوک برای اولین بار مستقیم به چشمان تهیونگ نگاه کرد.

«همیشه هستم.»

قلب تهیونگ برای لحظه‌ای نامنظم زد.

نمی‌دانست چرا...

اما هر بار که جونگ کوک با آن نگاه جدی به او خیره می‌شد، حس عجیبی پیدا می‌کرد.

حسی که هنوز اسمش را نمی‌دانست.

و از آن طرف...

جونگ کوک هم کم‌کم داشت متوجه می‌شد که نگاهش، بیشتر از حد معمول، دنبال یک نفر می‌گردد.

کیم تهیونگ... 🖤


لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۲)

https://wisgoon.com/rofi.2026بانو فالوشه🌿🌿

راز قلدر مدرسهپارت : ۱۳ باران هنوز بی‌وقفه می‌بارید. دانش‌آم...

راز قلدر مدرسهپارت : ۲ صبح روز بعد، مثل همیشه مدرسه پر از سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط