قلب تپنده پارت
قلب تپنده پارت ۳
از زبان ات
_وقتی سه تاشون اومدن پایین دلم هُری ریخت اصلا فکرشم نمیکردم همونایی بودن که تو مدرسه ازشون بدم میومد وایییی یعنی اونا داداش های منننننننن اصلاااا خوب نیستتتتت
از زبان کوک
+وقتی اومدم پایین همون دختری رو دیدم که اذیتش کردیم با یه خانومی کنارش بهشون سلام کردم و نشستیم
/خب بچه ها از این به بعد این خواهرتونه
+نه امکان ندارههههه
/کوکک یادت نرفته چی گفتم
+دیگه نمیتونستم تحمل کنم رفتم تو حیاط خیلی اعصابم خورد بود از بین اینهمه دختر چرا اونننن(نگرانه عاشقش بشه😆)
÷خیلی باحالههه داداش خوبی میشم برات
×نظری ندارم
/ببخشید من یه لحظه باید با کوک حرف بزنم
_نه لازم نیست بزارید من باهاش حرف بزنم
/خیلی خب باشه
_اوهوم
از زبان ات
رفتم تو حیاط روی تاب نشسته بود منم وایستادم پشتش و تابی که درحال حرکت بود رو با دستام وایستوندم
+هوی زهر ترکم کردی شبیه جن چرا یهو میای
_دست خودم نیست همیشه اینجوریم
+اصلا نمیخام بیای تو این خونه
_ولی مهم اینه که من میخام
+میشه درخواست پدرمو رد کنی تو خیلی زشتی و بخاطر پول بابامه که میخوای بیای اینجا دختره ی هرزه(با کمی داد همشو گفت)
_تو حق نداری سر من داد بزنی(با بغض) اصلا تو نمیدونی به من چی میگذره(با گریه)
با بدو بدو رفتم سمت در عمارت میخواستم برم بیرون
+آهای کجا داری میری
_نمیخام اینجا بمونم(با گریه)
+یاااا شیباللل برگرد
از زبان کوک
اگه برنگرده بابام منو پاره میکنه فعلا باید نازشو بخرم(🤣🤣)ولی خب خدایی زشت نیست رفتم بدو بدو دنبالش دیدم در عمارت بستس و بادیگاردا نمیزارن بره رفتم پیشش و به بادیگارد ها دستور دادم برن اونور
+خیلی خب باشه باید بگم ببخشید
_نوموخام
+ازت خواهش میکنم هرچقدر پول بخوای میدم
_اگه میتونی همون کلیپسی که شکستی رو دوباره تعمیر کن
+باشه فعلا بیا بریم تووو
_نمیخام میخوام قدم بزنم
+خیلی خب باشه فقط ۱۰ دقیقه میریم بیرون قدم میزنیم پس صبر کن به بابام بگم حداقل
_خب بهش پیام بده
از همون پشت میخواستم بزنم دهنش با اون قد کوچولوش داره واسه من زبون درازی میکنه بزار بیاد این خونه آدمش میکنمم
_بریم داداشی
+من داداش تو نیستم
_معلومه که نیستی خوشم نمیاد ازت
+هم نظریم
+و بعد با هم از عمارت بیرون رفتیم و قدم میزدیم گفتم
+چرا اون کلیپس انقد برات مهمه
_چون هدیه تولدم بود
+امروز تولدته؟
_اوهوم
+پس خیلی کوچولویییییی
_ایشش آرههه اونجا بستنی فروشیه بستنی میخام
+اوکی باشه یه لحظه همینجا بمون زود میام
_باشه
+رفتم سمت بستنی فروشی و یه بستنی براش خریدم ولی وقتی برگشتم نبود همون جا ضربان قلبم رفت بالا(نباید بره بالا چون احتمال مرگش هست) و حالم خیلی بد شد
و بیهوش شدم...
...ادامه دارد....
پارت هدیه🎁
از زبان ات
_وقتی سه تاشون اومدن پایین دلم هُری ریخت اصلا فکرشم نمیکردم همونایی بودن که تو مدرسه ازشون بدم میومد وایییی یعنی اونا داداش های منننننننن اصلاااا خوب نیستتتتت
از زبان کوک
+وقتی اومدم پایین همون دختری رو دیدم که اذیتش کردیم با یه خانومی کنارش بهشون سلام کردم و نشستیم
/خب بچه ها از این به بعد این خواهرتونه
+نه امکان ندارههههه
/کوکک یادت نرفته چی گفتم
+دیگه نمیتونستم تحمل کنم رفتم تو حیاط خیلی اعصابم خورد بود از بین اینهمه دختر چرا اونننن(نگرانه عاشقش بشه😆)
÷خیلی باحالههه داداش خوبی میشم برات
×نظری ندارم
/ببخشید من یه لحظه باید با کوک حرف بزنم
_نه لازم نیست بزارید من باهاش حرف بزنم
/خیلی خب باشه
_اوهوم
از زبان ات
رفتم تو حیاط روی تاب نشسته بود منم وایستادم پشتش و تابی که درحال حرکت بود رو با دستام وایستوندم
+هوی زهر ترکم کردی شبیه جن چرا یهو میای
_دست خودم نیست همیشه اینجوریم
+اصلا نمیخام بیای تو این خونه
_ولی مهم اینه که من میخام
+میشه درخواست پدرمو رد کنی تو خیلی زشتی و بخاطر پول بابامه که میخوای بیای اینجا دختره ی هرزه(با کمی داد همشو گفت)
_تو حق نداری سر من داد بزنی(با بغض) اصلا تو نمیدونی به من چی میگذره(با گریه)
با بدو بدو رفتم سمت در عمارت میخواستم برم بیرون
+آهای کجا داری میری
_نمیخام اینجا بمونم(با گریه)
+یاااا شیباللل برگرد
از زبان کوک
اگه برنگرده بابام منو پاره میکنه فعلا باید نازشو بخرم(🤣🤣)ولی خب خدایی زشت نیست رفتم بدو بدو دنبالش دیدم در عمارت بستس و بادیگاردا نمیزارن بره رفتم پیشش و به بادیگارد ها دستور دادم برن اونور
+خیلی خب باشه باید بگم ببخشید
_نوموخام
+ازت خواهش میکنم هرچقدر پول بخوای میدم
_اگه میتونی همون کلیپسی که شکستی رو دوباره تعمیر کن
+باشه فعلا بیا بریم تووو
_نمیخام میخوام قدم بزنم
+خیلی خب باشه فقط ۱۰ دقیقه میریم بیرون قدم میزنیم پس صبر کن به بابام بگم حداقل
_خب بهش پیام بده
از همون پشت میخواستم بزنم دهنش با اون قد کوچولوش داره واسه من زبون درازی میکنه بزار بیاد این خونه آدمش میکنمم
_بریم داداشی
+من داداش تو نیستم
_معلومه که نیستی خوشم نمیاد ازت
+هم نظریم
+و بعد با هم از عمارت بیرون رفتیم و قدم میزدیم گفتم
+چرا اون کلیپس انقد برات مهمه
_چون هدیه تولدم بود
+امروز تولدته؟
_اوهوم
+پس خیلی کوچولویییییی
_ایشش آرههه اونجا بستنی فروشیه بستنی میخام
+اوکی باشه یه لحظه همینجا بمون زود میام
_باشه
+رفتم سمت بستنی فروشی و یه بستنی براش خریدم ولی وقتی برگشتم نبود همون جا ضربان قلبم رفت بالا(نباید بره بالا چون احتمال مرگش هست) و حالم خیلی بد شد
و بیهوش شدم...
...ادامه دارد....
پارت هدیه🎁
- ۷۵۴
- ۱۲ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط