❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥
⁦(⁠。⁠♡⁠part 180♡⁠。⁠)⁩

از صداهايي اروم چشمام رو باز کردم
نگاه بیحالم رو به دور تا دور اتاق چرخوندم ولي کسي نبود.
نگاهم خورد به ملافه اي که روم کشیده شده بود.
باز صدا اومد.
اروم نیمه خیر شدم. صدا از بالکن بود.
کم انرژي سمت بالکن رفتم.
جلوي در وایستادم و به مردی که پشتش بهم بود
و انگار مشغول کاري بود نگاه کردم.
انگار حضورم رو حس کرد و برگشت.
جونگکوک‌ زل زد تو چشمم و گفت : برات گلهايي که خواسته بودي رو آوردم..
به گلدونهاي بزرگ توی دستش نگاه کرد که داشت روي نرده هاي بالكن جاش میداد...
منم نگاه کردم.
جونگکوک‌ : رزهاي رنگارنگ همونجور که دوست داشتي..
نگاهم رو توي چشمای خیره اش کشیدم
دوست داشتم؟ یادش بود؟
زل زدیم تو چشماي هم. اشک تو چشمم حلقه زد. نگاه ازش گرفتم و بیجون برگشتم داخل
جونگکوک‌ : همه نگرانتن..
پشت بهش وایستادم
و بی رمق گفتم : مرده که نگرانی نداره
جونگکوک‌ : اما اون روز تو خونه ام گفتي كريستيناي من زنده است..دروغ بود؟
قلبم از واژه كريستيناي منش ريخت. اروم برگشتم سمتش نگام نکرد
و نفسش رو عمیق بیرون داد و اروم سمت در رفت
با بغض گفتم: جونگکوک.
پشت بهم وایستاد. نمیدونستم چی بگم...
معذرت بخوام؟.. بگم دوسش دارم؟
اونقدر چيزي نگفتم که رفت.
مامان و بابا و دین اومدن پیشم هر کدوم چيزايي ميگفتن و کارهایی میکردن که شادم کنن و تلاش میکردم وانمود کنم خوبم.
روي صندلي نشستم
بابا و مامان اومدن پیشم نشستن و دین جلوي در وایستاد.
بابا ناراحت و غمگین گفت : همیشه میدونستم یه عاملي باعثه شده اونجوري پشت پا بزني به همه چیز اما.. مامان : مهم اینه که بدوني ما عاشقتیم و میدونیم که چقدر سختی کشیدی
و از بابتش خيلي ناراحتیم که نتونستیم
کمکت کنيم ولي الان كنارتیم و نمیذاریم
اتفاق بد دیگه ای برات بیوفته...
دیدگاه ها (۲)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 181♡⁠。⁠)⁩و با ا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 182♡⁠。⁠)⁩سر جون...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 179♡⁠。⁠)⁩و همه ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 178♡⁠。⁠)⁩بغضم ص...

ادامه پارت142زل زد بهم و اروم سر تکون داد.بلند شدم و ازش دور...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 135♡⁠。⁠)⁩اروم س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط