قهوه تلخ
قهوه تلخ😼
پارت 4
گوشیم زنگ میخورد . یعنی کیه؟ گوشیو نگاه کردم دازای زنگ زده بود
جواب دادم
+سلام جانم عشقم؟
-سلام چویا جون یک ایده دارم بیا بجای سر کار رفتن بیا کافه من کار کن اینطوری میتونیم راحت تر همو ببینیم خوب میدونی من دلم برات تنگ میشه
+باشههه خب فعلا بای عشقم
-خداحافظظظ
وسایلم رو برداشتم و رفتم کافه
دازای رو دیدم و چونکه کسی نگاهمون نمی کرد پریدم بغلش و منو بلند کرد منم لپشو بوسیدم
_ هویج کوچولو خیلی سبکی
میخواستم شکایت کنم اما حرفی نزدم
رفتم به همون اتاق در مشکی و وسالمو گذاشتم
ویو دازای
آخه یک نفر چطوری میتونه انقدر ناز باشه؟
از همون چند ماه پیشی که برای اولین بار اومد کافه عاشقش شدم همش لحظه شماری میکردم تا وقتی برسه که بتونم باهاش حرف بزنم
اون واقعا نازه
رفتم تو اتاق پیشش و درو بستم
-هویج کوچولو بیا یک بازی کنیم
فرصت ندادم حرف بزنه شروع کردم به در آوردن لباسش
+دازای نه جوگیر نشو قول میدم یک وقت دیگه آها شب خوبه ؟ شب بیا دنبالم بعدش بریم خونت و اون موقع میتونی کارتو انجام بدی
با اینکه دلم میخواست همین الان انجام بدم ولی قبول کردم
.
.
شب شده بود . رفتم دنبال چویا سوارش کردم و رسیدیم خونه قبلش یکم برای خودمون نوشیدنی ربختم
- اوه چویا زیاده روی نمی کنی؟
+نچ
وقتی تموم شد همه لباس هاشو در آو..ردم خواستم منم مال خودمو در بیارم که چویا گفت
+خودم برات در میارم
وقتی که داشت لباس.امو در میاورد یکم دست زد به.ش واقعا حس خوبی داشتم ....
ادامه دارد😼
پارت 4
گوشیم زنگ میخورد . یعنی کیه؟ گوشیو نگاه کردم دازای زنگ زده بود
جواب دادم
+سلام جانم عشقم؟
-سلام چویا جون یک ایده دارم بیا بجای سر کار رفتن بیا کافه من کار کن اینطوری میتونیم راحت تر همو ببینیم خوب میدونی من دلم برات تنگ میشه
+باشههه خب فعلا بای عشقم
-خداحافظظظ
وسایلم رو برداشتم و رفتم کافه
دازای رو دیدم و چونکه کسی نگاهمون نمی کرد پریدم بغلش و منو بلند کرد منم لپشو بوسیدم
_ هویج کوچولو خیلی سبکی
میخواستم شکایت کنم اما حرفی نزدم
رفتم به همون اتاق در مشکی و وسالمو گذاشتم
ویو دازای
آخه یک نفر چطوری میتونه انقدر ناز باشه؟
از همون چند ماه پیشی که برای اولین بار اومد کافه عاشقش شدم همش لحظه شماری میکردم تا وقتی برسه که بتونم باهاش حرف بزنم
اون واقعا نازه
رفتم تو اتاق پیشش و درو بستم
-هویج کوچولو بیا یک بازی کنیم
فرصت ندادم حرف بزنه شروع کردم به در آوردن لباسش
+دازای نه جوگیر نشو قول میدم یک وقت دیگه آها شب خوبه ؟ شب بیا دنبالم بعدش بریم خونت و اون موقع میتونی کارتو انجام بدی
با اینکه دلم میخواست همین الان انجام بدم ولی قبول کردم
.
.
شب شده بود . رفتم دنبال چویا سوارش کردم و رسیدیم خونه قبلش یکم برای خودمون نوشیدنی ربختم
- اوه چویا زیاده روی نمی کنی؟
+نچ
وقتی تموم شد همه لباس هاشو در آو..ردم خواستم منم مال خودمو در بیارم که چویا گفت
+خودم برات در میارم
وقتی که داشت لباس.امو در میاورد یکم دست زد به.ش واقعا حس خوبی داشتم ....
ادامه دارد😼
- ۲.۲k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط